خبرگزاری مهر، گروه استانها– کوروش دیباج: در واپسین روزهای اسفند، اصفهان همیشه حال و هوای دیگری داشت؛ شهری که پیش از رسیدن نوروز، گویی خود را در آیینه تاریخ میآراست. درختان کهنسال چهارباغ جوانه میزدند، بازارهای اطراف میدان نقش جهان از صدای قدمها و گفتوگوی مسافران پر میشد و باغهای تاریخی شهر آرامآرام آماده میشدند تا بار دیگر روایتگر شکوه میراثی باشند که قرنها بر دوش این شهر مانده است.
اما امسال، وقتی قدم در این محور تاریخی میگذاری، نخستین چیزی که حس میکنی نه بوی بهار، که سکوتی سنگین است؛ سکوتی که در میان بناهای جهانی شهر جریان دارد و بر پیکره میدانها، کاخها و تالارهایی نشسته که همیشه در این روزها پر از زندگی بودند.
راه از باغ چهلستون آغاز میشود؛ باغی که در حافظه تاریخی اصفهان، آیینهای از شکوه معماری صفوی است. درختان بلند باغ همچنان در دو سوی مسیر ایستادهاند و حوض کشیده میانه باغ هنوز تصویر عمارت را در خود نگه میدارد، اما انعکاس امروز با سالهای پیش تفاوتی آشکار دارد. تصویر ستونهای چوبی در آب، اندکی لرزانتر و غمگینتر به نظر میرسد.
در ایوان ستوندار کاخ، خردههای آینه زیر نور سرد اسفند برق میزنند. اینجا همان ایوانی است که زمانی هزاران قطعه آینهکاری ظریف، نور را در خود میشکست و در تالارها میپراکند. اکنون بخشهایی از آن تزئینات کهن از جای خود جدا شده و بر زمین افتاده است؛ قطعاتی کوچک از هنری که قرنها دوام آورده بود. در اتاق آینه، دیوارها دیگر آن درخشش پیوسته گذشته را ندارند. برخی قابها خالی مانده و جای خالیشان همچون سکوتی بصری در میان طرحهای هندسی دیده میشود.
با این حال سقف تالار همچنان پابرجاست؛ اما در خطوط آن، میتوان رد تکانهای ناگهانی را دید که آرامش دیرین بنا را برهم زده است. نور کمجان روز از میان پنجرههایی که شیشههایشان شکسته یا ترک برداشته به داخل میتابد و بر خردهآینهها مینشیند. نور میشکند، پراکنده میشود و در سکوت تالار میدرخشد؛ درخششی کوتاه و اندوهگین.
در اتاقهای گوشواره، درهای چوبی که زمانی با ظرافت در چارچوبهایشان مینشستند، از جای خود کنده شدهاند و پنجرهها بیپناه ماندهاند. ستونهای کوشک اصلی هنوز ایستادهاند، اما اندکی از محور خود خارج شدهاند؛ گویی عمارت برای لحظهای تعادلش را از دست داده باشد.
از باغ که بیرون میآیی، مسیر تاریخی شهر تو را به سوی میدان نقش جهان میبرد؛ میدانی که نه فقط یک فضای شهری، بلکه قلب تپنده تاریخ اصفهان است. در روزهای پایانی اسفندِ سالهای گذشته، این میدان مملو از صدای خنده کودکان، قدمهای گردشگران و جنبوجوش حجرهداران بود. زیر رواقهای بازار، نور عصرگاهی بر صنایعدستی میتابید و میدان به صحنهای زنده از فرهنگ ایرانی بدل میشد.
امسال اما میدان حال و هوایی دیگر دارد.سنگفرشها آرامتر از همیشهاند و صدای قدمها در فضای وسیع میدان پژواک مییابد. بسیاری از حجرهها نیمهباز یا خاموشاند. شیشههای شکسته برخی مغازهها با لایهای از پلاستیک یا تخته پوشانده شده است؛ مرهمی موقت بر زخمی که به تازگی بر پیکره این مجموعه تاریخی نشسته است.
عمارت عالیقاپو همچنان با شکوه تاریخی خود بر میدان سایه انداخته، اما در قاب برخی پنجرهها جای خالی شیشهها دیده میشود. نسیم از میان این گشودگیها عبور میکند و صدایی آرام در تالارها میپیچد؛ صدایی که جای همهمه همیشگی بازدیدکنندگان را گرفته است.
در ضلع جنوبی میدان، مسجد جامع عباسی با گنبد فیروزهای خود همچنان افق میدان را تعریف میکند. اما در ایوانهای شمالی و غربی، جای خالی برخی کاشیها مانند لکههایی روشن در میان زمینه آبی بنا دیده میشود. قطعات کاشی بر زمین افتادهاند؛ همان قطعاتی که روزگاری بخشی از یکی از باشکوهترین تزیینات معماری ایرانی بودند.
در امتداد این محور تاریخی، مجموعه دولتخانه صفوی آرام و خاموش ایستاده است؛ جایی که در دوره صفوی مرکز اداره پایتخت و قلب سیاسی و هنری اصفهان به شمار میرفت. تالار اشرف، با آن سقفهای بلند و گچبریهای نفیس، اکنون در سکوتی سنگین فرو رفته و رد ترکهایی تازه در میان تزئینات دیده میشود.
در تالار تیموری هر چند درب این بنا سالهاست برایشهروندان بسته است اما نشان آسیب این بنا در اثر موج انفجار حملات هوایی رژیم صهیونیستی به ساختمان استانداری، نمایان است.جبهخانه و عمارت رکیبخانه نیز حالا با فضایی نیمهتاریک و خاموش، روایتگر همان سکوتی هستند که بر سراسر این مجموعه تاریخی سایه انداخته است.
این محور تاریخی از باغ چهلستون تا میدان نقش جهان و دولتخانه صفوی همواره یکی از زندهترین شریانهای گردشگری اصفهان بوده است؛ مسیری که هر سال در روزهای پایانی اسفند و آغاز نوروز، پر از رفتوآمد مسافران، عکاسان و خانوادههایی بود که در میان بناهای جهانی شهر قدم میزدند.
اما امسال، این مسیر بیش از آنکه به یک گذرگاه گردشگری شباهت داشته باشد، به صحنهای خاموش از تاریخ میماند. بناها همچنان ایستادهاند، اما نشانههایی ظریف از آسیبی تازه در چهرهشان دیده میشود؛ نشانههایی که سکوت میدان و خلوتی باغها را توضیح میدهد.
غروب که بر شهر مینشیند، نور آخرین لحظات روز بر گنبدها و ایوانها میتابد. میدان نقش جهان آرامتر از همیشه در سایه فرو میرود و باغ چهلستون در میان درختان خاموش خود محو میشود.
اصفهان در آستانه نوروز ایستاده است؛ شهری که میراث چندصدسالهاش هنوز پابرجاست، اما در سکوتی عمیق، روزهای متفاوتی را تجربه میکند. و در میان این سکوت، خردههای آینهای که هنوز نور را بازمیتابانند، یادآور این حقیقتاند که تاریخ این شهر، حتی در زخمیترین لحظهها نیز خاموش نمیشود.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید