خبرگزاری مهر- گروه استانها، عاطفه وفائیان: در حوادث دیماه ۱۴۰۴ مشهد، وقتی ناامنی و آشوب، خیابانها و کسبوکار مردم را نشانه گرفته بود، امیرصادق جوانشیری، بسیجی ۱۸ ساله ناحیه مالک اشتر، در خیابان مفتح و حوالی حرم مطهر رضوی به شهادت رسید؛ جوانی نخبه در حوزه امنیت شبکه که زندگیاش میان دانش، کار، خدمت و آرزوی شهادت معنا شده بود.
امیرصادق، نخستین پسر خانوادهای فرهنگی بود. پدر و مادرش هر دو در حوزه آموزش فعالیت داشتند و او از نوجوانی در مسیر فناوری و امنیت شبکه قدم گذاشته بود. برای مدرسه شاهد سایت طراحی کرده بود، در بسیج نیز فعالیتهای فنی انجام میداد و از کلاس دهم کسبوکار خود را در همین حوزه راه انداخته بود. او در یک شرکت دانشبنیان فعالیت میکرد، در یکی از مجتمعهای تجاری مشهد مغازهای اجاره کرده بود و شرکت مستقل خود را نیز اداره میکرد.
یک روز پیش از شهادت، رمز دو تلفن همراه و برخی اطلاعات سیستمهایش را به دوستش سپرده و گفته بود: «اگر من نبودم، این رمزها به کارت میآید.» جملهای که آن زمان شبیه شوخی یا نگرانی گذرا به نظر میرسید، اما پس از شهادتش معنای دیگری پیدا کرد.
امیرصادق در شب ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ اساساً شیفت بسیج نداشت، اما چون به دوستش، شهید هادی یزدانی، قول داده بود، به رسم خوشقولی از خانه بیرون رفت و همان شب، همراه او به شهادت رسید.
او قرار بود در همان روزهای پس از شهادت، برای شیفت خادمی در حرم مطهر امام رضا(ع) معرفی شود؛ اما روزی که باید برای خدمت در صحن و سرای رضوی حاضر میشد، پیکر بیجانش به حرم آمد. امیرصادق اینبار نیز بر سر قرار خود ایستاد؛ اما در تابوت به دیدار امام رضای خود رفت.
شهدا برخاسته از بطن و بدنه خود مردم
علی شجاعی، همرزم شهید امیرصادق جوانشیری در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: صداقت، متانت بالا و یکرنگی در رفتار و منش، ماندگارترین ویژگیهای اخلاقی این شهید والامقام در طول دوران آشنایی و همرزمی بود.
همرزم شهید امیرصادق جوانشیری با اشاره به عشق و علاقه وافر شهید جوانشیری به فرهنگ ایثار و شهادت افزود: حضور مستمر در یادوارههای شهدا، زیارت قبور مطهر آنان و آرزوی قلبی برای قرار گرفتن در این مسیر، همواره در کلام و رفتار او آشکار بود.
وی درباره تخصص علمی شهید گفت: این شهید والامقام یکی از نوابغ حوزه امنیت شبکه بود که خدمات شایانی در جهت سازماندهی، پوشش و حمایت فنی از زیرساختهای شبکه کسبوکارهای اقتصادی کشور ارائه داد.
شجاعی با تاکید بر مردمی بودن شهدای امنیت بیان کرد: مردم باید بدانند این شهدا زندگی معمولی و کار و کاسبی عادی داشتند و از جنس خود مردم بودند که به خاطر عشق به وطن و دفاع از ارزشها در کف میدان حضور یافتند.
همرزم شهید امیرصادق جوانشیری افزود: شهید امیرصادق جوانشیری با رعایت کامل ادب، اخلاق و حفظ حرمت دیگران در کنار صمیمیترین دوست خود شهید هادی یزدانی به فیض شهادت نائل آمد.
وعده خادمی حرم و تشییع در صحن؛ خوشقولی امیرصادق در قرار با امام رضا
صبا جوانشیری، خواهر شهید امیرصادق جوانشیری، ضمن گفتگو با خبرنگار مهر در روایت خاطراتی از این شهید جوان اظهار کرد: امیرصادق متولد نوزدهم فروردین ۸۶ بود ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ به شهادت رسید، نهمین شهید شهر قاسمآباد خواف هم بود.
خواهر شهید امیرصادق جوانشیری با بیان اینکه برادرش پیش از شهادت، رمز تلفنهای همراه و برخی اطلاعات کاری خود را به یکی از دوستانش سپرده بود، گفت: دوستش برای ما تعریف کرد که یک روز قبل از شهادت امیرصادق در آسانسور دست او را گرفته و رمز دو گوشی و رمز سیستمهایش را به او داده و گفته بود اگر من نبودم این رمزها به کارت میآید. دوستش هم با شوخی گفته بود این چه حرفی است که میزنی، اما بعد از شهادت صادق فهمیدیم این حرفها بیدلیل نبوده است.
وی اضافه کرد: آن شب اساسا شیفت کاری امیرصادق نبود و شیفت یکی از دوستانش بود، اما چون به دوستش شهید هادی یزدانی قول داده بود، به رسم خوشقولی از خانه بیرون رفت و همان شب به شهادت رسید.
جوانشیری گفت: امیرصادق در یادداشتهایش نوشته بود مرگ معمولی را دوست ندارد و شهادت را دوست دارد. او در ۱۸ سالگی به آرزویش رسید. جالب اینجاست که روز تشییع پیکر شهدا در حرم امام رضا (ع)، اولین روزی بود که قرار بود برای شیفت خادمیاش در حرم صحبت کند، اما بهجای حضور در آن جایگاه، پیکر بیجانش را به حرم آوردند و او به رسم خوشقولی، اینبار در تابوت به دیدار امام رضای خود رفت.
خواهر این شهید همچنین خاطرنشان کرد: با اینکه محل شهادت امیرصادق به چند بیمارستان نزدیک بود، اما او را به دارالشفای حرم امام رضا (ع) منتقل کردند. ما این را هم از عنایت امام رضا (ع) میدانیم؛ انگار حضرت میخواستند آخرین لحظات نیز او را در آغوش خود داشته باشند.
وی با اشاره به حالوهوای معنوی و شهادتطلبانه برادرش تصریح کرد: چند ماه قبل از شهادتش، استوری گذاشته بود که آرزو دارد روی موتور به شهادت برسد، چون عاشق موتور بود و در نهایت هم شهادتش از روی موتور رقم خورد. در یادداشتی هم نوشته بود این خبر را آرام و آهسته به مادرش بدهند و مزار برخی از بستگان را در شهرستان نشان داده بود. به همین دلیل هم پیکرش را به شهرستان منتقل کردیم.
جوانشیری با اشاره به دستنوشتههای برادرش گفت: پشت عکس حرم امام رضا (ع) که برای کودکیاش بود، نوشتهای از او پیدا کردم که در آن با خدای خود و امام رضا (ع) راز و نیاز کرده بود. آخرین جمله این دستنوشته این بود: «خدای من، مرا از دریای نعمتهایت سیراب کن.»
خواهر شهید امیرصادق جوانشیری افزود: هرچه از صفحه شخصی، استوریها و نوشتههای امیرصادق باقی مانده، همه در مورد شهادت، گمنامی و دفاع از مردم است. او در یکی از استوریهایش خطاب به کسانی که در اغتشاشات حضور داشتند، گفته بود شما با این رفتارها، ترس و دلهره را به دل بچهها و خانوادهها میآورید، در حالی که مردم از مشکلات معیشتی رنج میبرند. این حرفها را یک جوان ۱۸ ساله میزد که خودش جانش را سپر امنیت مردم کرده بود.
وی با اشاره به آخرین لحظات حضور برادرش در خانه گفت: امیرصادق هیچوقت عجول نبود، اما شب آخر خیلی عجله داشت. با اینکه پدر و مادرم به او گفتند خستهای و امشب نرو، از من خواست لباس گرم بیشتری به او بدهم، چون هوا خیلی سرد بود. چند لباس روی هم پوشید و رفت. حتی دنبال دستکش هم میگشت. او که همیشه چیزی را در خانه جا میگذاشت، آن شب هیچ وسیلهای را جا نگذاشت، اما جانش را در خیابان طبرسی جا گذاشت، رفت و ما ماندیم بی امیرصادق.
روایت کمکهای بیسروصدا
امیر صدرا جوانشیری، نوجوان ۱۳ ساله و برادر کوچک شهید جوانشیری که برای اولین بار در رسانهای از خاطرات برادر صحبت میکرد، در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: امیرصادق در زندگی روزمره به جای کمک مستقیم، راهی پیدا میکرد که کمکش با حفظ احترام طرف مقابل انجام شود و همین نگاه را در رفتارهای ساده خانه و خانواده نشان میداد.
این برادر شهید گفت: امیرصادق گاهی کلاه کاسکت، سوئیچ یا وسایلش را جا میگذاشت و میگفت برو پایین قفلش را ببند و بعد از انجام کار، برای تشکر چیپس یا بستنی میخرید یا پول توجیبی میداد.
وی افزود: در همان موقعیتها مامان یا بابا به او میگفتند چرا کارهایت را به امیرصدرا میگویی، توضیح میداد که نمیخواهد کمک را «مستقیم» انجام دهد و ترجیح میدهد به بهانه یک کار کوچک، چیزی بدهد.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید