عشق یک احساس عمیق انسانی است که با دلبستگی، صمیمیت، توجه و تمایل به نزدیکی عاطفی و روانی با فردی دیگر همراه میشود. عشق حالتی است که در آن فرد نهتنها از بودن کنار دیگری لذت میبرد، بلکه برای شادی، آرامش و رشد او نیز اهمیت قائل میشود. در عشق، خواستن با مراقبت و احترام ترکیب میشود و رابطه فقط بر پایه نیاز یا ترس از تنهایی شکل نمیگیرد.
دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاورخانواده در ادامه آورده است از نظر روانشناختی، عشق تجربهای چندلایه است که شامل هیجان، صمیمیت و تعهد میشود. هیجان باعث کشش و اشتیاق میشود، صمیمیت احساس نزدیکی و درک شدن را ایجاد میکند و تعهد به معنای تمایل آگاهانه به حفظ و ادامه رابطه است. وقتی این عناصر در کنار هم قرار میگیرند، عشق از یک احساس زودگذر به پیوندی عمیق و پایدار تبدیل میشود.
از دیدگاه انسانی، عشق فراتر از یک احساس لحظهای است. عشق یعنی پذیرفتن دیگری با تفاوتها و نقصهایش، بدون تلاش برای کنترل یا تغییر او. در عشق سالم، فرد میتواند خودش باشد، احساس امنیت کند و در عین وابستگی عاطفی، استقلال شخصی خود را حفظ نماید. به همین دلیل عشق واقعی بیشتر با آرامش، رشد و احساس معنا همراه است تا با اضطراب و ترس.
به گزارش میگنا عشق پیوندی آگاهانه و احساسی است که میان دو انسان شکل میگیرد و در آن توجه به نیازهای عاطفی، احترام متقابل و تمایل به رشد مشترک نقش اصلی را ایفا میکند. عشق زمانی سالم و ماندگار میشود که از شناخت، مسئولیتپذیری و پذیرش متقابل تغذیه کند، نه از کمبود، وابستگی افراطی یا ترس از دست دادن.
در عشق سالم، رابطه منبع حمایت و امنیت عاطفی است و به افزایش تابآوری یا resiliency کمک میکند. فردی که در رابطه احساس درک شدن و پذیرش دارد، در برابر استرسها مقاومتر میشود و بهتر میتواند با چالشهای زندگی روبهرو شود. چنین عشقی به جای ایجاد وابستگی افراطی، احساس قدرت و ثبات درونی را افزایش میدهد.
در مقابل، عشق مبتنی بر وابستگی عاطفی ناسالم تابآوری را کاهش میدهد. وقتی تمام احساس ارزشمندی و امنیت به رابطه گره میخورد، هر تعارض یا فاصلهای میتواند باعث اضطراب و فروپاشی روانی شود. فرد تابآور میتواند عشق بورزد بدون آنکه خود را در رابطه گم کند و حتی در صورت بحران یا پایان رابطه، توان بازسازی خود را حفظ نماید.
عشق و روابط عاطفی از مهمترین و تأثیرگذارترین تجربههای زندگی انسان هستند. تقریباً هیچکس نیست که در طول زندگی با احساس عاشق شدن، دلبستگی یا وابستگی عاطفی روبهرو نشده باشد. با این حال، بسیاری از ما بدون شناخت عمیق از چرایی این احساسات وارد رابطه میشویم و بعد از مدتی با سردرگمی، اضطراب یا حتی رنج عاطفی مواجه میگردیم.
اینکه چرا عاشق میشویم، چه چیزی ما را به یک نفر جذب میکند و چگونه میتوانیم مرز بین عشق سالم و وابستگی ناسالم را تشخیص دهیم، پرسشهایی هستند که پاسخ به آنها میتواند مسیر روابط ما را بهطور جدی تغییر دهد.
عشق یکی از عمیقترین و پیچیدهترین تجربههای انسانی است. تقریباً همه ما در مقطعی از زندگی عاشق شدهایم یا میل شدید به دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کردهایم. اما پرسش اساسی این است که چرا عاشق میشویم؟ چه اتفاقی در ذهن، بدن و روان ما رخ میدهد که فردی برایمان اینقدر مهم میشود؟ و در ادامه، این عشق چه زمانی به یک وابستگی عاطفی سالم تبدیل میشود و چه زمانی به وابستگی عاطفی ناسالم که میتواند آسیبزا باشد؟ در این متن تلاش میکنیم به زبان ساده و روان، اما عمیق و علمی، به این پرسشها پاسخ دهیم.
عاشق شدن ترکیبی از زیستشناسی، روانشناسی و تجربههای شخصی است. از نظر زیستی، مغز ما نقش بسیار مهمی در عاشق شدن دارد. زمانی که فردی توجه ما را جلب میکند، مواد شیمیایی خاصی در مغز ترشح میشوند. دوپامین، که به هورمون لذت و پاداش معروف است، باعث میشود بودن کنار آن فرد برایمان هیجانانگیز و خوشایند باشد. سروتونین که با خلقوخو در ارتباط است، در اوایل عشق کاهش پیدا میکند و همین موضوع توضیح میدهد چرا فرد عاشق دائماً به معشوق فکر میکند. اکسیتوسین و وازوپرسین نیز که هورمونهای پیوند و دلبستگی هستند، باعث میشوند احساس صمیمیت، امنیت و تعلق ایجاد شود. بنابراین بخشی از پاسخ این است که ما عاشق میشویم چون مغزمان برای پیوند عاطفی طراحی شده است.
اما عاشق شدن فقط یک واکنش شیمیایی نیست. هر انسان با مجموعهای از نیازهای عاطفی، زخمهای گذشته و الگوهای دلبستگی بزرگ میشود. بسیاری از ما ناخودآگاه جذب افرادی میشویم که به نوعی یادآور تجربههای عاطفی کودکیمان هستند. اگر در کودکی محبت مشروط دریافت کردهایم، ممکن است در بزرگسالی عاشق افرادی شویم که دسترسی عاطفی محدودی دارند. اگر احساس امنیت و پذیرش را تجربه کردهایم، احتمال بیشتری دارد به سمت روابط سالمتر کشیده شویم. به همین دلیل است که عشق برای هر فرد معنای متفاوتی دارد.
یکی دیگر از دلایل عاشق شدن، نیاز عمیق انسان به دیده شدن و پذیرفته شدن است. وقتی کسی ما را آنگونه که هستیم میبیند و میپذیرد، احساس ارزشمندی در ما تقویت میشود. عشق میتواند پاسخی به ترس از تنهایی باشد. انسان موجودی اجتماعی است و مغز ما تنهایی طولانیمدت را بهعنوان تهدید درک میکند. بنابراین عاشق شدن راهی طبیعی برای ایجاد پیوند، امنیت و بقاست.
با این حال، همیشه عشق به معنای رابطه سالم نیست. اینجاست که مفهوم وابستگی عاطفی مطرح میشود. وابستگی عاطفی به خودی خود منفی نیست. انسانها برای رشد روانی به ارتباط نیاز دارند. وابستگی عاطفی سالم زمانی شکل میگیرد که دو نفر در عین دوست داشتن یکدیگر، استقلال فردی خود را حفظ میکنند. در وابستگی سالم، فرد میتواند بدون شریک عاطفیاش هم احساس ارزشمندی، هویت و توانمندی داشته باشد. رابطه منبع حمایت، رشد و آرامش است، نه تنها منبع معنا و هویت.
در وابستگی عاطفی سالم، عشق با آزادی همراه است. دو طرف میتوانند احساسات، نیازها و حتی اختلاف نظرهای خود را بدون ترس از طرد شدن بیان کنند. اعتماد وجود دارد و کنترل جایگاهی ندارد. اگر یکی از طرفین ناراحت یا دور باشد، دیگری فرو نمیریزد و زندگیاش از هم نمیپاشد. در چنین رابطهای، بودن با هم انتخاب است نه اجبار. افراد کنار هم هستند چون میخواهند، نه چون بدون هم نمیتوانند.
در مقابل، وابستگی عاطفی ناسالم زمانی شکل میگیرد که رابطه به تنها منبع امنیت، ارزش و معنا تبدیل شود. در این حالت، فرد احساس میکند بدون طرف مقابل هیچ است. ترس از دست دادن آنقدر شدید است که فرد حاضر میشود نیازها، خواستهها و حتی عزت نفس خود را نادیده بگیرد. وابستگی ناسالم اغلب با اضطراب، حسادت شدید، کنترلگری یا تحمل رفتارهای آزاردهنده همراه است.
یکی از نشانههای وابستگی عاطفی ناسالم این است که فرد هویت خود را در رابطه گم میکند. علایق، دوستان، اهداف و حتی ارزشهایش را کنار میگذارد تا رابطه حفظ شود. کوچکترین تغییر در رفتار طرف مقابل میتواند باعث اضطراب شدید شود. پیام ندادن، دیر جواب دادن یا نیاز به تنهایی از سوی شریک عاطفی، بهعنوان تهدیدی جدی تجربه میشود. در چنین شرایطی، عشق بیشتر شبیه ترس است تا آرامش.
وابستگی ناسالم معمولاً ریشه در کمبودهای عاطفی حلنشده دارد. افرادی که در کودکی احساس رهاشدگی، طرد یا ناامنی را تجربه کردهاند، ممکن است در بزرگسالی به روابطی بچسبند که همان زخمها را فعال میکند. برای این افراد، رابطه نهتنها عشق بلکه راهی برای فرار از دردهای درونی است. به همین دلیل، جدا شدن حتی از یک رابطه آسیبزا نیز بسیار دشوار میشود.
تفاوت عشق و وابستگی ناسالم در کیفیت احساسات نهفته است. عشق سالم با آرامش، رشد و امنیت همراه است. وابستگی ناسالم با اضطراب، ترس و فرسودگی روانی. در عشق سالم، فرد کنار دیگری بزرگتر میشود. در وابستگی ناسالم، فرد کوچکتر و محدودتر میشود.
نکته مهم این است که بسیاری از روابط ترکیبی از عشق و وابستگی هستند. کمتر رابطهای کاملاً سالم یا کاملاً ناسالم است. آگاهی از الگوهای رفتاری و احساسی خود، اولین قدم برای حرکت به سمت رابطه سالمتر است. زمانی که فرد یاد میگیرد مسئول احساسات خود باشد و ارزشمندیاش را صرفاً از رابطه نگیرد، عشق نیز شکل بالغتری به خود میگیرد.
برای داشتن وابستگی عاطفی سالم، رابطه با خود اهمیت اساسی دارد. کسی که خودش را دوست دارد، مرزهایش را میشناسد و میتواند تنها باشد، کمتر وارد وابستگی ناسالم میشود. عشق سالم از دو فرد کامل شکل میگیرد، نه دو فردی که به دنبال پر کردن خلأهای عمیق خود هستند. این به معنای بینیازی عاطفی نیست، بلکه به معنای نیاز سالم است.
پایان سخن اینکه عاشق شدن بخشی طبیعی و زیبا از زندگی انسان است. عشق میتواند منبع رشد، معنا و شادی باشد، اگر با آگاهی همراه شود. شناخت تفاوت بین وابستگی عاطفی سالم و ناسالم به ما کمک میکند روابطی بسازیم که به جای تخریب، ما را شکوفا کند. وقتی عشق با احترام به خود و دیگری همراه باشد، نهتنها ترسناک نیست، بلکه یکی از امنترین تجربههای انسانی خواهد بود.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید