باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس به مجموعهای از تصورات نادرست، کلیشهها و برداشتهای غیرعلمی گفته میشود که باعث میشود افراد نسبت به دریافت خدمات روانشناسی نگرش منفی، ترس، تردید یا مقاومت داشته باشند. این باورها معمولاً ریشه در فرهنگ عمومی، تجربههای شخصی نامعتبر، اطلاعات نادرست رسانهای و نبود آموزش رسمی درباره سلامت روان دارند و با واقعیتهای علمی روانشناسی همخوانی ندارند.
نرگس زمانی روانشناس و مترجم کتاب پرورش تاب آوری در ادامه آورده است باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس یعنی این تصور که کمک گرفتن از متخصص سلامت روان نشانه ضعف، بیماری شدید، ناتوانی شخصی یا شکست فردی است؛ در حالی که روانشناسی علمی مراجعه به متخصص را رفتاری آگاهانه، مسئولانه و پیشگیرانه میداند. این باورهای نادرست باعث میشوند افراد مشکلات روانی، هیجانی و ارتباطی خود را انکار کنند، به تعویق بیندازند یا صرفاً به راهحلهای غیرتخصصی متوسل شوند.
به گزارش میگنا باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس، تصورات نادرست و کلیشهای هستند که باعث میشوند افراد نسبت به دریافت کمک روانشناسی مقاومت یا نگرش منفی داشته باشند. این باورها معمولاً ریشه در فرهنگ، تجربههای شخصی و اطلاعات نادرست دارند و با واقعیت علمی روانشناسی همخوانی ندارند. چنین تصوری که مراجعه به روانشناس نشانه ضعف یا بیماری شدید است، مانع درمان بهموقع مشکلات روانی و کاهش کیفیت زندگی میشود. اصلاح این باورها، کلید افزایش آگاهی عمومی و ارتقای سلامت روان است.
در سالهای اخیر، موضوع سلامت روان در ایران بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است، اما همچنان باورهای غلط و ریشهداری درباره مراجعه به روانشناس وجود دارد که مانع استفاده مؤثر افراد از خدمات روانشناسی میشود. این باورهای نادرست نهتنها باعث تأخیر در درمان مشکلات روانی میشوند، بلکه در بسیاری از موارد به تشدید اختلالات، کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات اجتماعی و خانوادگی منجر میگردند. بررسی علمی و واقعبینانه باورهای غلط درباره روانشناس در ایران میتواند گامی مهم در ارتقای سواد سلامت روان، کاهش انگ اجتماعی و تشویق افراد به دریافت کمک تخصصی باشد.
باور غلط اول این است که مراجعه به روانشناس فقط برای افراد «دیوانه» یا دارای بیماریهای شدید روانی است. این تصور یکی از شایعترین و آسیبزنندهترین باورها در فرهنگ عمومی ایران محسوب میشود. در حالی که روانشناسی علمی طیف وسیعی از خدمات را پوشش میدهد؛ از مشاورههای روزمره، مهارتهای ارتباطی، مدیریت استرس و اضطراب گرفته تا درمان اختلالات خلقی، اضطرابی و شخصیتی. اکثر مراجعان روانشناسان افرادی هستند که عملکرد اجتماعی و شغلی طبیعی دارند اما با چالشهایی مانند تصمیمگیری، روابط عاطفی، فشارهای شغلی یا بحرانهای زندگی مواجه شدهاند. محدود کردن روانشناس به درمان جنون یا اختلالات شدید، ناشی از ناآگاهی از تعریف سلامت روان است. سازمان جهانی بهداشت سلامت روان را صرفاً نبود بیماری نمیداند، بلکه آن را حالتی از رفاه روانی، توانمندی فرد در مقابله با استرسها و ایفای نقش مؤثر در جامعه تعریف میکند.
باور غلط دوم این است که مشکلات روانی با گذشت زمان خودبهخود حل میشوند و نیازی به مراجعه به روانشناس نیست. این باور در فرهنگ ایرانی که بر صبر، تحمل و تابآوری تأکید دارد، بسیار رایج است. اگرچه برخی هیجانات گذرا ممکن است با زمان کاهش یابند، اما بسیاری از مشکلات روانشناختی در صورت عدم درمان، مزمنتر و پیچیدهتر میشوند. افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلالات خواب و مشکلات ارتباطی نمونههایی هستند که معمولاً بدون مداخله تخصصی بهبود پایدار پیدا نمیکنند. پژوهشهای علمی نشان دادهاند که مداخله زودهنگام روانشناختی نهتنها شدت علائم را کاهش میدهد، بلکه از بروز اختلالات ثانویه مانند سوءمصرف مواد، مشکلات جسمانی و افت عملکرد شغلی جلوگیری میکند. بنابراین انتظار برای «خوب شدن خودبهخودی» در بسیاری از موارد، نوعی به تعویق انداختن درمان است.
باور غلط سوم این است که مراجعه به روانشناس نشانه ضعف شخصیت یا ایمان ضعیف است. در برخی لایههای فرهنگی و مذهبی جامعه ایران، مشکلات روانی به کمصبری، ضعف اراده یا دوری از معنویت نسبت داده میشود. این نگاه باعث میشود افراد احساس شرم یا گناه کنند و از دریافت کمک تخصصی اجتناب نمایند. در حالی که روانشناسی مدرن، مشکلات روانی را نتیجه تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانی و اجتماعی میداند. همانطور که ابتلا به دیابت یا بیماری قلبی نشانه ضعف ایمان نیست، تجربه افسردگی یا اضطراب نیز ربطی به قدرت معنوی فرد ندارد. بسیاری از روانشناسان ایرانی نیز رویکردهای درمانی خود را با ارزشهای فرهنگی و مذهبی مراجعان هماهنگ میکنند و بین رواندرمانی و معنویت تعارضی قائل نیستند.
باور غلط چهارم این است که روانشناس فقط حرف میزند و هیچ راهحل عملی ارائه نمیدهد. این تصور معمولاً از تجربههای محدود یا شنیدههای غیرعلمی ناشی میشود. در واقع رواندرمانی مبتنی بر شواهد شامل تکنیکها، تمرینها و مداخلات ساختارمندی است که اثربخشی آنها در پژوهشهای علمی متعدد تأیید شده است. رویکردهایی مانند درمان شناختی رفتاری، طرحوارهدرمانی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و رواندرمانی تحلیلی، هرکدام ابزارهای مشخصی برای تغییر الگوهای فکری، هیجانی و رفتاری دارند. نقش صحبت کردن در درمان، صرفاً تخلیه هیجانی نیست، بلکه ابزاری برای آگاهی، بازسازی شناختی و یادگیری مهارتهای جدید محسوب میشود. بنابراین تقلیل کار روانشناس به «گوش دادن بدون نتیجه» نادیده گرفتن ماهیت علمی این حرفه است.
باور غلط پنجم این است که روانشناس میتواند در چند جلسه همه مشکلات را حل کند. این باور اگرچه ظاهراً مثبت به نظر میرسد، اما غیرواقعبینانه و آسیبزا است. برخی افراد با انتظار معجزهآسا وارد فرآیند درمان میشوند و در صورت عدم دستیابی سریع به نتیجه، ناامید شده و درمان را رها میکنند. واقعیت این است که تغییرات روانشناختی پایدار نیازمند زمان، تعهد و همکاری فعال مراجع است. مدت درمان به نوع مشکل، شدت علائم، سابقه فرد و اهداف درمان بستگی دارد. روانشناس نقش راهنما و تسهیلگر را دارد، نه حلکننده فوری همه مسائل. تنظیم انتظارات واقعبینانه یکی از ارکان موفقیت در رواندرمانی است.
باور غلط ششم این است که مراجعه به روانشناس باعث وابستگی میشود. برخی تصور میکنند که فرد پس از شروع درمان، دیگر بدون روانشناس قادر به تصمیمگیری یا زندگی نخواهد بود. در حالی که هدف اصلی رواندرمانی افزایش استقلال روانی، خودآگاهی و توانمندی فرد در مدیریت زندگی است. درمانهای استاندارد بهگونهای طراحی شدهاند که مراجع بهتدریج مهارتهایی را بیاموزد که پس از پایان جلسات نیز بتواند از آنها استفاده کند. وابستگی معمولاً زمانی شکل میگیرد که مرزهای حرفهای رعایت نشوند، که در چارچوب اخلاق حرفهای روانشناسی امری نادر و قابل پیگیری است.
باور غلط هفتم این است که روانشناس جایگزین دوست یا عضو خانواده است. در فرهنگ ایرانی که روابط صمیمانه خانوادگی نقش پررنگی دارند، گاهی انتظار میرود روانشناس همان نقش همدلانه دوستانه را ایفا کند. اگرچه همدلی جزء جداییناپذیر درمان است، اما رابطه درمانی ماهیتی حرفهای، هدفمند و مبتنی بر چارچوب علمی دارد. روانشناس نه قضاوت میکند، نه نصیحت عامیانه میدهد و نه وارد روابط شخصی میشود. این تفاوت اساسی باعث میشود رواندرمانی اثربخشتر از درد دلهای معمولی باشد، زیرا بر تغییر ساختارهای عمیق روانی تمرکز دارد.
باور غلط هشتم این است که مراجعه به روانشناس هزینه اضافی و غیرضروری است. بسیاری از افراد سلامت روان را در اولویت هزینههای خود قرار نمیدهند و آن را در مقایسه با نیازهای جسمی یا مادی کماهمیت میدانند. در حالی که مشکلات روانی درماننشده میتوانند هزینههای بسیار بیشتری در بلندمدت ایجاد کنند؛ از کاهش بهرهوری شغلی و تعارضات خانوادگی گرفته تا هزینههای پزشکی و حتی حقوقی. سرمایهگذاری در سلامت روان، در واقع سرمایهگذاری در کیفیت زندگی، روابط سالم و عملکرد بهتر فردی و اجتماعی است.
باور غلط نهم این است که همه روانشناسان یکسان هستند و انتخاب آنها تفاوتی ندارد. این نگاه باعث میشود افراد بدون توجه به تخصص، رویکرد درمانی و صلاحیت حرفهای روانشناس اقدام به مراجعه کنند و در صورت تجربه ناموفق، کل حرفه روانشناسی را زیر سؤال ببرند. در ایران، روانشناسان دارای گرایشهای مختلفی مانند بالینی، مشاوره، کودک و نوجوان و خانواده هستند و هرکدام آموزشهای تخصصی متفاوتی دیدهاند. انتخاب روانشناس مناسب، بر اساس مشکل فرد و تطابق درمانی، نقش مهمی در اثربخشی درمان دارد.
در جمعبندی میتوان گفت باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس در ایران ریشه در عوامل فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و کمبود آموزش عمومی دارند. اصلاح این باورها نیازمند آموزش مستمر، رسانه های مسئول، سیاستگذاریهای حمایتی و افزایش دسترسی به خدمات سلامت روان است. روانشناسی نه نشانه ضعف است و نه آخرین راهحل، بلکه بخشی طبیعی و ضروری از مراقبت سلامت انسان محسوب میشود. با افزایش آگاهی عمومی و شکستن تابوهای موجود، میتوان امید داشت که جامعه ایرانی گامهای مؤثرتری در جهت ارتقای سلامت روان و بهبود کیفیت زندگی بردارد. این نگاه علمی و واقعبینانه، نهتنها به نفع افراد، بلکه به سود خانوادهها و کل جامعه خواهد بود.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید