خبرگزاری مهر، گروه استانها – کوروش دیباج: آموزش هنر زمانی با یک مسئله جدی روبهرو میشود که هنرجو از فضای کلاس خارج میشود و باید حاصل آموختههای خود را در برابر مخاطب واقعی قرار دهد؛ جایی که دیگر تمرین کلاسی، نمره یا تأیید مدرس تنها معیار ارزیابی اثر نیست. فاصله میان یادگیری تکنیک و شکلگیری نگاه مستقل، از جمله مسائلی است که میتواند بر مسیر آینده هنرجویان و دانشجویان اثر بگذارد. هنرجو برای تبدیل شدن به یک فرد خلاق و صاحب نگاه، علاوه بر آموزش ابزار و روش، به تجربه مشاهده، آزمون، خطا، ارائه، نقد و مواجهه با مخاطب نیاز دارد.
فاطمه فیضی، مدرس دانشگاه، دبیر رسمی آموزش و پرورش، عکاس و پژوهشگر، سالهاست در حوزه آموزش عکاسی، گرافیک و چاپ دستی فعالیت میکند و همزمان تجربه حرفهای خود را در عرصه عکاسی و پروژههای تصویری دنبال کرده است. تدریس در دانشگاه هنر، دانشگاه فاطمهالزهرا، دانشگاه فرهنگیان باهنر و هنرستان فنی و حرفهای ایران، در کنار فعالیت حرفهای در حوزه تصویر و پژوهش هنری، تجربهای چندوجهی برای وی ایجاد کرده است؛ تجربهای که در آن آموزش صرفاً انتقال تکنیک نیست و ارتباط میان کلاس، تجربه عملی و فضای واقعی هنر اهمیت پیدا میکند.
فیضی اخیراً کیوریتوری دو نمایشگاه گروهی را نیز بر عهده داشته است؛ نمایشگاه عکاسی نگاههای درون، مناظر بیرون با حضور ۳۴ هنرجو و دانشجو و نمایشگاه گروهی چاپ دستی با حضور ۳۹ هنرجو و دانشجو که توسط و با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان برگزار شدند. اهمیت این تجربه از نگاه وی در تعداد آثار یا برگزاری یک رویداد خلاصه نمیشود، بلکه مسئله اصلی، ایجاد فرصتی برای خروج هنرجو از فضای صرفاً آموزشی، تجربه ارائه اثر، مواجهه با مخاطب و شکلگیری نگاه شخصی است. خبرنگار مهر در گفتگو با این مدرس هنر، درباره نسبت آموزش و تجربه، جایگاه نمایشگاه در فرآیند تربیت هنرمند، آموزش دیدن در عکاسی و چالشهای مسیر استعدادهای جوان گفتوگو کرده است.

اگر بخواهیم بحث را از خود نمایشگاهها جدا کنیم، مسئله اصلی که شما در تجربه آموزشی خود با آن مواجه هستید چیست؟
برای من مسئله اصلی این است که هنرجو و دانشجو فقط در کلاس آموزش نبینند. کلاس برای یادگیری ضروری است، اما آموزش هنر زمانی کاملتر میشود که هنرجو فرصت تجربه کردن داشته باشد. ارائه اثر در فضای واقعی، ارتباط با مخاطب و قرار گرفتن در یک رویداد هنری، تجربهای است که نمیتوان آن را صرفاً با آموزش نظری یا تمرین داخل کلاس جایگزین کرد.
چرا این تجربه واقعی تا این اندازه اهمیت دارد؟ چه چیزی در فضای خارج از کلاس اتفاق میافتد که در کلاس قابل تجربه نیست؟
در کلاس، هنرجو معمولاً اثر را با هدف یادگیری و تمرین تولید میکند، اما وقتی اثر در معرض دید دیگران قرار میگیرد، نوع مواجهه متفاوت است. هنرجو باید اثر خودش را از زاویه دیگری ببیند و با مخاطب ارتباط برقرار کند. همین تجربه میتواند باعث شود نسبت به کاری که انجام داده، نگاه دقیقتری پیدا کند و اعتمادبهنفس بیشتری برای ادامه مسیر داشته باشد.
آیا میتوان گفت میان آموزش تکنیک و تربیت هنرمند یک فاصله وجود دارد؟
آموزش تکنیک لازم است، اما کافی نیست. در عکاسی، گرافیک یا چاپ دستی، هنرجو باید ابزار و تکنیک را یاد بگیرد، اما در کنار آن باید بتواند نگاه خودش را نیز پیدا کند. برای من مهم است که هنرجو فقط بداند چگونه یک اثر تولید کند؛ بلکه بتواند توضیح دهد چرا این موضوع را انتخاب کرده، چه چیزی را دیده و چگونه احساس و نگاه خودش را در اثر بیان کرده است.

شما در مورد عکاسی از مفهوم دیدن صحبت کردهاید. چرا دیدن را در آموزش عکاسی تا این اندازه مهم میدانید؟
به نظر من عکاسی فقط ثبت یک تصویر نیست؛ عکاسی یعنی دیدن چیزهایی که شاید خیلیها از کنارشان عبور میکنند و توجهی به آنها ندارند. ما در کلاسها تلاش میکنیم به هنرجویان یاد بدهیم با دقت بیشتری به محیط اطرافشان نگاه کنند، زیباییها را کشف کنند و احساس و نگاه شخصی خودشان را در قالب تصویر بیان کنند. وقتی هنرجو یاد میگیرد دقیقتر ببیند، نگاه او به موضوعات مختلف نیز تغییر میکند.
این دیدن چه تفاوتی با صرفاً خوب عکس گرفتن دارد؟
ممکن است فردی تکنیک عکاسی را به خوبی بداند، اما نگاه شخصی مشخصی در آثارش وجود نداشته باشد. تکنیک به ما کمک میکند آنچه را میخواهیم بهتر ثبت کنیم، اما ابتدا باید بدانیم چه چیزی برای ما اهمیت دارد و چرا میخواهیم آن را ببینیم و بیان کنیم. به همین دلیل، تلاش ما در آموزش فقط آموزش ابزار نیست؛ باید به هنرجو کمک کنیم محیط اطرافش را با دقت بیشتری ببیند و آنچه را میبیند، با نگاه خودش بیان کند.
نمایشگاه عکاسی نگاههای درون، مناظر بیرون با حضور ۳۴ هنرجو و دانشجو برگزار شد. این تجربه چه چیزی را درباره تفاوت نگاه هنرجویان نشان داد؟
یکی از مهمترین ویژگیهای آثار هنرجویان برای من تفاوت نگاه و جهانبینی آنهاست. ممکن است چند هنرجو با موضوعات نزدیک به هم کار کنند، اما هرکدام از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کنند. همین تفاوت نگاههاست که به آثار هویت و ارزش هنری میدهد. در این نمایشگاه ۳۴ هنرجو و دانشجو از دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه هنر و هنرستان فنی و حرفهای ایران حضور داشتند و ۳۴ اثر ارائه شد که موضوعاتی مانند طبیعت، عکاسی اجتماعی و معماری را دربرمیگرفت.
نمایشگاه دوم در حوزه چاپ دستی با حضور ۳۹ هنرجو و دانشجو برگزار شد. آیا تجربه ارائه آثار در این حوزه تفاوتی با عکاسی دارد؟
هر حوزه هنری ویژگیهای خودش را دارد، اما اصل تجربه ارائه و مواجهه با مخاطب مشترک است. در نمایشگاه چاپ دستی نیز ۳۹ نفر از دانشجویان دانشگاه هنر و دانشگاه فرهنگیان و هنرجویان هنرستان ایران حضور داشتند و ۳۹ اثر ارائه شد. برای من مهم بود که هنرجو و دانشجو نتیجه تلاش خود را از فضای کلاس خارج کند و در برابر مخاطب قرار دهد.

آیا نمایشگاه دانشجویی و هنرجویی میتواند بخشی از فرآیند آموزش باشد؟
بله. من آموزش هنر را زمانی تأثیرگذارتر میدانم که هنرجو علاوه بر یادگیری تکنیک، فرصت تجربه، آزمون، ارائه و دیدهشدن داشته باشد. از این منظر، نمایشگاه گروهی فقط یک رویداد جانبی نیست و میتواند بخشی از فرآیند آموزشی و تربیتی باشد. هنرجو در این مسیر با بخشی از فضای واقعی هنر آشنا میشود و میتواند خلاقیت، دقت، اعتمادبهنفس و نگاه مستقل خود را تقویت کند.
یکی از مشکلات آموزش هنر میتواند تبدیل شدن فعالیت هنرجو به انجام تکلیف باشد. چگونه میتوان از این وضعیت فاصله گرفت؟
وقتی هنرجو میداند قرار است اثرش دیده شود، نوعی مسئولیت متفاوت در قبال آن پیدا میکند. اثر دیگر فقط یک تمرین برای کلاس نیست. هنرجو باید به انتخاب موضوع، شیوه ارائه و ارتباط اثر با مخاطب توجه کند. همین فرآیند میتواند تجربه متفاوتی برای او ایجاد کند.
نقش مدرس در این فرآیند چیست؟ آیا مدرس باید بیشتر نقش انتقالدهنده دانش داشته باشد یا هدایتکننده مسیر هنرجو؟
به نظر من مدرس باید کمک کند هنرجو نگاه خودش را پیدا کند. قرار نیست همه هنرجویان یک شکل ببینند یا یک نوع اثر تولید کنند. تفاوت نگاهها اهمیت دارد و مدرس باید این تفاوت را ببیند و به هنرجو کمک کند آن را پرورش دهد.
آیا صرف دیدهشدن آثار میتواند آینده یک استعداد را تضمین کند؟
من چنین ادعایی ندارم. دیدهشدن یکی از تجربههایی است که میتواند اعتمادبهنفس هنرجو را افزایش دهد و او را برای ادامه مسیر تشویق کند، اما استمرار مسیر هنری به عوامل مختلفی وابسته است. مهم این است که هنرجو فرصت پیدا کند تجربه کند و نگاه خود را شکل دهد.

یکی از نگرانیها این است که بسیاری از استعدادهای جوان پس از پایان دوره آموزشی از فعالیت هنری فاصله میگیرند. از نگاه شما چه چیزی میتواند به ماندن آنها در این مسیر کمک کند؟
فراهم کردن فرصت تجربه و دیدهشدن اهمیت دارد. وقتی هنرجو از همان دوران آموزش با فضای ارائه اثر و ارتباط با مخاطب آشنا شود، با اعتمادبهنفس بیشتری میتواند مسیر خود را دنبال کند. تداوم چنین فرصتهایی میتواند در رشد و معرفی استعدادهای جوان مؤثر باشد.
اگر بخواهیم یک گام جلوتر برویم، برای اینکه نمایشگاههای هنرجویی از برنامههای مناسبتی فاصله بگیرند، چه اتفاقی باید بیفتد؟
مهم این است که نمایشگاه بخشی از فرآیند آموزش دیده شود؛ یعنی هنرجو قبل از ارائه اثر، در فرآیند تولید، انتخاب و آمادهسازی قرار بگیرد و بعد از ارائه نیز تجربه او مورد توجه قرار گیرد. اگر چنین روندی ادامه پیدا کند، نمایشگاه میتواند فقط یک اتفاق مقطعی نباشد و به تجربهای آموزشی تبدیل شود.
آیا میتوان گفت تجربه نمایش اثر، خودش نوعی آموزش است؟
بله، چون هنرجو در این مرحله چیزهایی را تجربه میکند که در کلاس به شکل دیگری اتفاق میافتد. او با مخاطب، فضای ارائه و اثر خودش مواجه میشود. این تجربه میتواند بخشی از مسیر یادگیری باشد.
اگر بخواهید مهمترین تغییر مورد نیاز در نگاه به آموزش هنر را بیان کنید، چه میگویید؟
به نظر من باید به هنرجو فرصت بیشتری برای تجربه کردن بدهیم. آموزش هنر زمانی میتواند تأثیرگذار باشد که هنرجو فقط تکنیک یاد نگیرد، بلکه فرصت داشته باشد ببیند، تجربه کند، آزمون کند، اثرش را ارائه دهد و نگاه خودش را پیدا کند.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید