خبرگزاری مهر- گروه استانها، عاطفه وفاییان؛ در خلوت خانهای که هنوز عطر نفسهای پدر در آن جریان دارد، جملهای ساده از زبان همسر، به جای تمام سپاس ها و تشکرها نشست؛ «انشاءالله شهید بشوی»؛ زمزمهای که ابتدا بوی شوخی میداد، اما دیماه ۱۴۰۴ را به نقطه عطف پرواز تبدیل کرد.
در خلوت این خانه، کلام عاشقانه رنگ و بویی دیگر داشت؛ اینجا به جای واژههای رایج دلبرانه، دعایی بر زبان جاری میشد که لرزه بر اندام دنیا میانداخت. «انشاءالله شهید بشوی» دعای شیرین و زمزمه شبانه زوجی بود که میدانستند این دنیای مادی، برای پرواز مردی با آن قامت رشید و روحیه جهادی، قفسی بیش نیست و او برای رسیدن به آن آرزوی بزرگ، لحظهشماری میکند.
این نوشتار روایت عشقی است که از غبار خاکی اردوهای جهادی سر برآورد؛ قصهای که نه در مجالس پرزرق و برق، بلکه در دل روستاهای محروم و در گرمای خدمت به خلق، اولین گرههایش زده شد و چقدر تلخ و شگفت است تقویمی که روز خاکسپاری مردی را با ماهگرد تولد دخترکش گره میزند.
ماهگرد تولد دختر، با خاکسپاری پدر گره خورد
نجمه کیوانلو شهرستانکی، همسر شهید مصطفی کیوانلو شهرستانکی، از شهدای مدافع امنیت که در دیماه ۱۴۰۴ در اسلامآباد غرب کرمانشاه به شهادت رسید، در گفتگو با خبرنگار مهر به تشریح زندگی مشترک و لحظات منتهی به شهادت همسرش پرداخت و درباره نحوه آشنایی و ازدواجشان با بیان اینکه این پیوند از مسیر فعالیتهای جهادی شکل گرفته، اظهار کرد: ما فامیل نبودیم، اما در اردوهای جهادی با هم آشنا شدیم. همسرم اصالتاً از سمت جد پدری کرد بودند اما در یک روستای ترکزبان بزرگ شده بودند و به همین خاطر شباهت فامیلی داشتیم. این آشنایی مقدمهای برای یک زندگی مشترک شد که در ۲۳ مهرماه ۱۳۹۶ به عقد رسمی انجامید.
همسر شهید کیوانلو با اشاره به ویژگیهای اخلاقی و تلاشهای همسرش برای ورود به نهادهای نظامی، افزود: ایشان از زمان سربازی علاقه شدیدی به خدمت در نیروی انتظامی داشتند. با اینکه بارها به دلیل مسائل پزشکی رد شده بودند، اما از ۱۸ سالگی تا ۲۷ سالگی پیگیر این هدف بودند تا اینکه سرانجام جذب شدند و پس از طی دورههای سخت، در حالی که در اولین ماموریت خود در کرمانشاه حضور داشتند، در شب هجدهم و نوزدهم دیماه توسط اغتشاشگران با اصابت سه گلوله به ناحیه شکم به شهادت رسیدند.
وی با یادآوری آخرین تماس تلفنی پیش از شهادت، بیان کرد: ساعت پنج و نیم عصر روز حادثه با هم صحبت میکردیم که متوجه شلوغی محیط شدم و ایشان تماس را قطع کردند تا من نگران نشوم. ساعت هشت شب همان روز، زمانی که قرار بود در جمع ما باشد، به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
کیوانلو شهرستانکی در بخشی از سخنان خود، خاطرهای تأملبرانگیز از توافق قلبی میان خود و همسرش را روایت کرد: دو سال بعد از عقدمان سر مزار شهدای گمنام بودیم. من از او خواسته بودم هر شب قبل خواب بگوید دوستت دارم. آن روز همسرم از من خواست در پاسخ به کارهای کوچکی که برایم انجام میدهد، به جای کلمه مرسی یا دستت درد نکند، بگویم «انشاءالله شهید بشوی». ابتدا برایم سنگین بود و سعی کردم با شوخی درباره شغلش در کارخانه سرامیکسازی بحث را عوض کنم، آخر مگر میشود کسی که در کارخانه سرامیکسازی کار میکند شهید شود؟ اما او با خلوص نیت گفت که آرزو دارد با شهادت از این دنیا برود و سر بر دامن حضرت زهرا (س) بگذارد. از آن پس، این جمله، ورد زبان ما در خلوتهایمان شد و او در ۲۸ سالگی به همان آرزو رسید.

این همسر شهید که نویسنده کتاب خاطرات شوهرش است افزود: شهید مصطفی کیوانلو شهرستانکی هنگام شهادت، پدر دو فرزند به نامهای «مهراد» چهارساله و «مهسا» ده ماهه بود. جالب آنکه روز خاکسپاری این شهید مدافع امنیت، با روز ماهگرد تولد دخترش مهسا همزمان شد؛ کودکی که در زمان شهادت پدر تنها ۲۷ روز از عمرش میگذشت و آخرین بار، ده روز پیش از شهادت، آغوش گرم پدر را تجربه کرده بود.
روایت مادر از پیوند آسمانی پسرش در اردوهای جهادی
کبری حامدی، مادر شهید مصطفی کیوانلو شهرستانکی، در گفتگو با خبرنگار مهر به بازخوانی ابعاد شخصیتی فرزندش پرداخت و اظهار کرد: مصطفی از سیزدهسالگی به روزه گرفتن و نماز خواندن اهتمام داشت و از هفدهسالگی در بسیج فعال بود. او قد بلند و قامتی رشید داشت و یکبار که مسئولیت پایگاه به او سپرده شده بود، با خنده به من گفت که همه همرزمانش او را شبیه شهدا میدانند و یقین دارد که روزی در راه خدا شهید خواهد شد.
مادر شهید به روحیه خدمتگزاری فرزندش نیز اشاره کرد و گفت: در اردوهای بسیج و سفرهای زیارتی مانند قم و جمکران، همواره مراقب اطرافیان بود؛ در اتوبوس تا همه بانوان سوار یا پیاده نمیشدند، خودش سوار نمیشد. در خانه نیز، چه در شستوشوی ظرفها و چه در کمک به پدر، همیشه پیشقدم بود و تلاش میکرد بار سنگینی بر دوش کسی نباشد.
وی درباره نحوه آشنایی و ازدواج فرزندش بیان کرد: مصطفی در اردوی جهادی دانشجویی منطقه سامقان که مسئولیت نگهبانی را بر عهده داشت، با همسرش آشنا شد. نکته برجسته در مراسم ازدواج او، پایبندیاش به اصول بود؛ بهطوریکه با تأکید بر عدم پخش موسیقی و رقص، از خانواده و اطرافیان خواست تا حرمتها حفظ شود. او معتقد بود در مراسمی که او حضور دارد، نباید حریمهای دینی شکسته شود.
حامدی با یادآوری یکی از خاطرات فرزندش که نشاندهنده ارادت خالصانه او به رهبری و نظام جمهوری اسلامی بود، گفت: مصطفی به شدت متأثر از شهادت سردار سلیمانی بود و همیشه برای شهدای مدافع حرم دلسوزی میکرد. حتی در آخرین تماسها، مدام از من میخواست برای استخدامیاش در نظام دعا کنم تا او هم بتواند شهید شود.
مادر شهید درباره آخرین دیدار بیان کرد: زمانی که همسرش در آستانه زایمان بود، مصطفی از من خواست تا در کنار او باشم، دنبالم آمد که برویم به استقبال عروسم از بیمارستان به خانه که همان آخرین دیدار ما بود.
وی درباره لحظات دریافت خبر شهادت بیان کرد: چند شب پیش از شهادت، خوابهای عجیبی از حضور مصطفی در جایی سرسبز میدیدم و بیقراری عجیبی در قلبم داشتم. زمانی که خبر شهادتش را شنیدم، گویی قلبم این حقیقت را پیشتر دریافته بود. اکنون نیز که جای خالی او را حس میکنم، با خواندن سوره یاسین و یادآوری خاطراتش آرام میگیرم مصطفی قلب من بود و یاسین هم قلب قرآن.
حامدی خاطرنشان کرد: فرزند دیگرم نیز که اکنون در دوران سربازی به سر میبرد، مشتاق است که راه برادرش را ادامه دهد و من از خداوند برای او استقامت در این مسیر را طلب میکنم.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید