ابعاد اجتماعی رواندرمانی به جنبههایی از درمان روانشناختی اشاره دارد که فرد را نه بهعنوان یک موجود منفرد، بلکه بهعنوان عضوی از شبکهای از روابط، ساختارهای اجتماعی و شرایط زیستی–اجتماعی در نظر میگیرد. در این رویکرد، ریشهها و تداوم مشکلات روانی در تعامل فرد با محیط اجتماعی او فهمیده میشوند.
ابعاد اجتماعی رواندرمانی به مجموعه عواملی اشاره دارد که نشان میدهد سلامت روان انسان، صرفاً حاصل فرایندهای درونفردی یا زیستی نیست، بلکه بهطور عمیق در بستر روابط اجتماعی، ساختارهای اقتصادی، نهادهای اجتماعی و شرایط فرهنگی–تاریخی شکل میگیرد. رواندرمانی اجتماعیمحور بر این اصل استوار است که فرد همواره در تعامل با دیگران معنا مییابد و رنج روانی او اغلب بازتابی از تنشها، فشارها و نابرابریهای اجتماعی است. از این منظر، درمان روانشناختی بدون توجه به زمینه اجتماعی، ناقص و گاه ناکارآمد خواهد بود.
در رویکرد اجتماعی به رواندرمانی، فرد بهعنوان عضوی از خانواده، جامعه محلی، طبقه اجتماعی، نظام اقتصادی و ساختار قدرت درک میشود. مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، فرسودگی روانی یا اختلالات سازگاری، در بسیاری از موارد واکنشهایی قابل فهم به شرایط اجتماعی دشوار، فشار نقشها، فقدان حمایت اجتماعی یا تجربه طرد و تبعیض هستند. بنابراین، رواندرمانی اجتماعی تلاش میکند بهجای تمرکز صرف بر نشانهها، به ریشههای اجتماعی رنج روانی بپردازد.
یکی از مهمترین ابعاد اجتماعی رواندرمانی، نقش خانواده و نظامهای ارتباطی است. خانواده نخستین بستر اجتماعیشدن فرد است و الگوهای ارتباطی، سبکهای دلبستگی و شیوههای حل تعارض در آن شکل میگیرد. بسیاری از مشکلات روانی در بزرگسالی، ریشه در روابط ناپایدار، تعارضهای حلنشده یا انتظارات ناسازگار خانوادگی دارند. رواندرمانی با رویکرد اجتماعی، خانواده را نه صرفاً بهعنوان عامل مشکل، بلکه بهعنوان بخشی از راهحل در نظر میگیرد و تلاش میکند تعاملات ناسالم را بازسازی کند.
بعد دیگر، شبکههای حمایت اجتماعی و روابط بینفردی است. انسانها برای حفظ سلامت روان به احساس تعلق، پذیرش و حمایت نیاز دارند. انزوای اجتماعی، تنهایی مزمن و فقدان روابط معنادار از مهمترین عوامل خطر برای اختلالات روانی محسوب میشوند. رواندرمانی اجتماعیمحور به بررسی کیفیت روابط فرد با دوستان، همکاران، همسایگان و گروههای اجتماعی میپردازد و به مراجع کمک میکند شبکههای حمایتی خود را تقویت یا بازسازی کند.
شرایط اجتماعی–اقتصادی نیز از ابعاد کلیدی رواندرمانی اجتماعی است. فقر، بیکاری، ناامنی شغلی، مسکن نامناسب و نابرابری اقتصادی فشارهای روانی شدیدی ایجاد میکنند که میتوانند منجر به اضطراب، افسردگی و احساس درماندگی شوند. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر تغییر افکار یا هیجانات فرد، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای عینی زندگی او، میتواند به سرزنش ناعادلانه مراجع منجر شود. رواندرمانی اجتماعی تلاش میکند این شرایط را به رسمیت بشناسد و مداخلاتی واقعبینانه و همدلانه ارائه دهد.
نقشها و انتظارات اجتماعی نیز از عوامل مهم در شکلگیری تعارضهای روانی هستند. جامعه برای هر فرد، بر اساس جنسیت، سن، وضعیت تأهل و جایگاه شغلی، انتظارات مشخصی تعریف میکند. ناتوانی در برآوردهکردن این انتظارات یا تعارض میان نقشها میتواند به احساس گناه، اضطراب و کاهش عزتنفس منجر شود. رواندرمانی با رویکرد اجتماعی به مراجع کمک میکند این نقشها را بازتعریف کند و میان خواستههای فردی و فشارهای اجتماعی تعادل برقرار سازد.
تبعیض و نابرابری اجتماعی از دیگر ابعاد مهم رواندرمانی است. تجربه تبعیض بر اساس جنسیت، قومیت، طبقه اجتماعی، معلولیت یا گرایشهای مختلف میتواند به آسیبهای روانی عمیق و مزمن منجر شود. احساس دیدهنشدن، بیعدالتی و طرد اجتماعی اغلب در قالب نشانههای روانشناختی بروز میکند. رواندرمانی اجتماعیمحور این تجربهها را معتبر میشمارد و به مراجع کمک میکند معنای آنها را درک کرده و راههای مقابله سالمتری بیابد.
نهادهای اجتماعی مانند مدرسه، محل کار، نظام سلامت و رسانهها نیز نقش تعیینکنندهای در سلامت روان دارند. فشارهای آموزشی، فرسودگی شغلی، روابط قدرت در محیط کار و بازنماییهای رسانهای از موفقیت و بدن ایدهآل، همگی میتوانند زمینهساز اختلالات روانی باشند. رواندرمانی اجتماعی این نهادها را بخشی از زمینه درمان میداند و تلاش میکند تأثیر آنها بر تجربه روانی فرد را روشن سازد.
از منظر رواندرمانی اجتماعی، سلامت روان مفهومی فردی–جمعی است. بهبود روانی تنها زمانی پایدار خواهد بود که فرد بتواند رابطه سالمتری با محیط اجتماعی خود برقرار کند. این رویکرد، رواندرمانی را به حوزههایی مانند مددکاری اجتماعی، سلامت اجتماعی و سیاستگذاری عمومی پیوند میدهد و بر مسئولیت اجتماعی در قبال سلامت روان تأکید میکند.
عفت حیدری فرهنگ یار تاب آوری ایران در ادامه آورذه است رنج روانی اغلب پاسخی انسانی به شرایط دشوار اجتماعی است. رواندرمانی با در نظر گرفتن این ابعاد، میتواند انسانیتر، عادلانهتر و اثربخشتر عمل کند و به جای تطبیق فرد با شرایط ناسالم، او را در مسیر فهم، تغییر و توانمندسازی اجتماعی یاری دهد.
پژوهشهای معاصر در روانشناسی اجتماعی، مددکاری اجتماعی و علوم اجتماعی نشان میدهند که این مفاهیم بدون در نظر گرفتن زمینه اجتماعی، ناقص و حتی گمراهکننده خواهند بود. انسان موجودی اجتماعی است و تجربه سلامت روان یا رنج روانی او همواره در بستر روابط، ساختارها و شرایط اجتماعی شکل میگیرد.
سلامت روان به توانایی فرد برای برقراری رابطه سالم با دیگران، ایفای نقشهای اجتماعی و احساس معنا و تعلق در جامعه اشاره دارد. فردی که در شرایط فقر، تبعیض، انزوای اجتماعی یا ناامنی شغلی زندگی میکند، حتی با برخورداری از مهارتهای فردی بالا، ممکن است سلامت روان پایداری را تجربه نکند. بنابراین، سلامت روان دارای بعدی اجتماعی است که ریشه در کیفیت روابط اجتماعی، حمایت اجتماعی و عدالت ساختاری دارد.
بهزیستی و بهباشی روانشناختی نیز مفهومی فراتر از رضایت فردی یا شادی درونی است. بهزیستی اجتماعی به احساس تعلق به جامعه، اعتماد اجتماعی، مشارکت مدنی و ادراک فرد از جایگاه خود در ساختار اجتماعی مربوط میشود. انسان زمانی احساس بهزیستی میکند که خود را دیدهشده، ارزشمند و مؤثر در جامعه بداند. جوامعی که در آنها سرمایه اجتماعی ضعیف است، روابط انسانی شکنندهاند و نابرابری گسترده وجود دارد، معمولاً با سطح پایینتری از بهزیستی روانی مواجه هستند.
به این ترتتیب و با اطمینان میتوان گفت تابآوری نیز اگرچه اغلب بهعنوان توانایی فرد برای سازگاری با بحرانها تعریف میشود، اما در واقع پدیدهای عمیقاً اجتماعی است. تابآوری تنها در درون فرد شکل نمیگیرد، بلکه حاصل تعامل او با خانواده، شبکههای حمایتی، نهادهای اجتماعی و فرهنگ جامعه است. فردی که در یک جامعه حمایتگر، با دسترسی به منابع اجتماعی و احساس همبستگی زندگی میکند، در برابر بحرانها تابآورتر از فردی است که بهتنهایی با مشکلات ساختاری مواجه است.
ابعاد اجتماعی تابآوری نشان میدهند که توان بازسازی پس از بحران، به میزان دسترسی به حمایت اجتماعی، اعتماد به نهادها و احساس عدالت اجتماعی وابسته است. در این نگاه، تابآوری توان جمعی برای معنا دادن به رنج، یادگیری از بحران و بازسازی زندگی فردی و اجتماعی است. تأکید بیش از حد بر تابآوری فردی، بدون توجه به عوامل اجتماعی، میتواند به نادیدهگرفتن مسئولیتهای ساختاری جامعه منجر شود.
سلامت روان، بهزیستی و تابآوری در سطح اجتماعی بهشدت تحت تأثیر سیاستهای اجتماعی، نظامهای آموزشی، بازار کار و رسانهها قرار دارند. فشارهای اقتصادی، بیثباتی اجتماعی و بازنماییهای نادرست از موفقیت و زندگی ایدهآل میتوانند احساس ناکافیبودن و فرسودگی روانی را تشدید کنند. در مقابل، سیاستهای حمایتگر، تقویت سرمایه اجتماعی و ایجاد فضاهای امن اجتماعی، نقش مهمی در ارتقای سلامت روان جمعی ایفا میکنند.
توجه به ابعاد اجتماعی سلامت روان، بهزیستی یا بهباشی روانشناختی و تابآوری ما را از نگاه فردمحور صرف به سوی رویکردی انسانیتر و واقعبینانهتر هدایت میکند. این رویکرد تأکید دارد که برای ارتقای پایدار سلامت روان، باید همزمان بر توانمندسازی فرد و اصلاح شرایط اجتماعی تمرکز کرد. سلامت روان، بهزیستی و تابآوری زمانی معنا پیدا میکنند که فرد بتواند در جامعهای عادلانهتر، حمایتگرتر و معنادارتر زندگی کند.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید