پدیده کودکهمسری بیشتر در جوامع سنتی و کمتر توسعهیافته دیده میشود، اما آثار آن محدود به یک دوره یا یک فرد نیست و پیامدهای گستردهای برای خانواده و جامعه دارد. بر اساس تعریفهای بینالمللی، ازدواج زیر ۱۸ سال میتواند سلامت جسمی و روانی دختران را تهدید کند و فرصتهایی مانند تحصیل، رشد اجتماعی و استقلال فردی را از آنان بگیرد. آمارهای رسمی نیز نشان میدهد که در برخی مناطق ایران، ازدواج دختران در سنین ۱۰ تا ۱۴ سال همچنان وجود دارد و حتی در سالهای اخیر افزایش یافته است. این موضوع ضرورت پرداختن علمی و اجتماعی به کودکهمسری را دوچندان میکند، چرا که پیامدهای آن میتواند تا سالها بر کیفیت زندگی، سلامت روان و نقش اجتماعی این افراد سایه بیندازد.
در این خصوص، زهرا مرتضیزاده، محقق گروه روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز، به همراه دو همکار همدانشگاهی و با همکاری دانشگاه تبریز، پژوهشی را درباره تجربههای زیسته کودکهمسران انجام دادهاند. این تحقیق که بر درک عمیق زندگی دخترانی متمرکز است که در سنین پایین ازدواج کردهاند، تلاش دارد نشان دهد این ازدواجها چگونه شکل میگیرند و چه مسائلی را برای افراد درگیر ایجاد میکنند. پژوهشگران با تمرکز بر ابعاد روانی، خانوادگی و اجتماعی، به بررسی واقعیتهای روزمره زندگی کودکهمسران پرداختهاند.
روش انجام این پژوهش کیفی بوده و از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری استفاده شده است؛ روشی که هدف آن فهم تجربههای واقعی افراد از نگاه خودشان است. در این مطالعه، ۱۵ نفر از کودکهمسران ساکن شهر شبستر بهصورت هدفمند انتخاب شدند و دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با آنها گردآوری شد. سپس متن مصاحبهها بهطور دقیق پیادهسازی و با یک روش تحلیلی معتبر بررسی شد تا مضامین اصلی تجربههای این افراد استخراج شود.
بر اساس یافتههای این مطالعه علمی پژوهشی، تجربه کودکهمسری را میتوان در چند محور اصلی دستهبندی کرد. عواملی مانند اقتدارگرایی و خشونت والدین، فقر اقتصادی، نگرشهای سنتی و باورهای نادرست فرهنگی و دینی، از مهمترین زمینههای شکلگیری ازدواج زودهنگام هستند.
بسیاری از دختران به دلیل ترس، نداشتن حمایت عاطفی یا ناتوانی در مخالفت با تصمیم خانواده، وارد این ازدواجها شدهاند. در کنار این عوامل، آرزوهای برآوردهنشدهای مانند ادامه تحصیل، داشتن دوران نوجوانی و برخورداری از تفریح و انتخاب آزادانه نیز در روایتهای آنان بهوضوح دیده میشود.
پژوهشگران به آسیبهای ادراکشده کودکهمسران نیز اشاره کردهاند. این آسیبها شامل مشکلات جسمی ناشی از بارداری و زایمان زودهنگام، فشارهای روحی و روانی مانند اضطراب، افسردگی و احساس تنهایی، و همچنین مشکلات خانوادگی و اجتماعی هستند. بسیاری از شرکتکنندگان از رضایت زناشویی پایین، احساس ناکارآمدی و نگرانی دائمی نسبت به آینده خود و فرزندانشان سخن گفتهاند. با این حال، تعداد محدودی از آنان به برخی پیامدهای مثبت مانند کاهش شکاف نسلی یا توقعات کمتر زوجین اشاره کردهاند.
این پژوهش نشان میدهد که یکی از مهمترین راههای کاهش پیامدهای منفی کودکهمسری، توانمندسازی این افراد است. توانمندسازی میتواند از طریق آموزش مهارتهای زندگی، تقویت مهارتهای ارتباطی، حمایت اقتصادی، مشاورههای روانی و بهداشتی و حتی تقویت باورهای درونی و معنوی انجام شود. پژوهشگران تأکید دارند که این فرآیند باید بر اساس نیازهای واقعی کودکهمسران طراحی شود و تنها به یک حوزه محدود نماند.
همچنین نتایج فوق که در فصلنامه «مطالعات زن و خانواده» وابسته به دانشگاه الزهرا منتشر شدهاند، حاکی از آن هستند که برای مقابله مؤثر با کودکهمسری، علاوه بر حمایت از خود کودکان، لازم است والدین و جامعه نیز آموزش ببینند. فرهنگسازی درباره ازدواج آگاهانه، همکاری نهادهای آموزشی، بهداشتی و اجتماعی و استفاده از رسانههای عمومی میتواند نقش مهمی در پیشگیری از تداوم این پدیده داشته باشد.
پژوهشگران در نهایت پیشنهاد کردهاند که مطالعات آینده به بررسی وضعیت کودکشوهران و سایر ابعاد مرتبط با سلامت روان و کیفیت زندگی در این زمینه بپردازند.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید