خبرگزاری مهر – گروه استانها: بیمارستانها در همه فرهنگها و نظامهای حقوقی جهان، آخرین پناهگاه انسان در برابر درد، رنج و مرگ به شمار میروند. جایی که حتی در سختترین جنگها نیز باید از تیررس خشونت دور بماند و امنیت بیماران، پزشکان، پرستاران و کارکنان درمانی حفظ شود. بر همین اساس، قوانین بینالمللی، مراکز درمانی را جزو اماکن مصون از تعرض میدانند و حمله به آنها را از آشکارترین مصادیق نقض حقوق بشردوستانه قلمداد میکنند. با این حال، تاریخ معاصر ایران، بهویژه در استان کرمانشاه، دو روایت تلخ را در خود جای داده که نشان میدهد دشمنان این سرزمین، در مقاطع مختلف، همین حریم امن را نیز از آتش کینه خود مصون نگذاشتهاند.
کرمانشاه طی سالهای پس از انقلاب اسلامی، بارها در خط مقدم حوادث امنیتی و نظامی قرار گرفته است؛ استانی که هم در دوران دفاع مقدس و هم در سالهای اخیر، هزینههای سنگینی برای دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور پرداخت کرده است. در میان همه این رخدادها، دو حادثه بیش از هر واقعه دیگری، نام مراکز درمانی را با جنایت و مظلومیت گره زده است؛ نخست، حمله نیروهای سازمان منافقین به بیمارستان امام خمینی (ره) اسلامآبادغرب در جریان عملیات مرصاد در مرداد ۱۳۶۷ و دوم، هدف قرار گرفتن بیمارستان فارابی کرمانشاه در جریان حملات رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۴.
هرچند میان این دو حادثه نزدیک به چهار دهه فاصله زمانی وجود دارد، اما شباهت آنها فراتر از یک تقارن تاریخی است. در هر دو مقطع، دشمن به جای رویارویی با نیروهای نظامی، مراکزی را در معرض تهدید قرار داد که مأموریتشان نجات جان انسانها بود. بیمارستانهایی که باید محل درمان بیماران و مجروحان باشند، ناگهان خود به صحنهای از ترس، ویرانی و مرگ تبدیل شدند؛ اتفاقی که نهتنها وجدان عمومی مردم ایران، بلکه افکار عمومی جهان را نیز باید نسبت به ابعاد این جنایتها حساس میکرد.
عملیات مرصاد، پایان یک نبرد نظامی نبود؛ آغاز ثبت یکی از تلخترین صفحات تاریخ غرب کشور بود. منافقین که با حمایت مستقیم رژیم بعث عراق و با رؤیای تصرف چند روزه تهران وارد خاک ایران شده بودند، در مسیر حرکت خود، رفتارهایی از خود به نمایش گذاشتند که فاصلهای عمیق با هرگونه ادعای سیاسی و انسانی داشت. یکی از سیاهترین جلوههای این رفتار، حمله به بیمارستان امام خمینی (ره) اسلامآبادغرب بود؛ جایی که بیماران، پزشکان، پرستاران و حتی نوزادان از خشونت مهاجمان در امان نماندند و راهروهای بیمارستان به جای صدای درمان، شاهد صدای گلوله و آتش شد.
سالها از آن جنایت گذشت، اما خاطره آن هرگز از ذهن مردم کرمانشاه پاک نشد. بسیاری گمان میکردند حمله به مراکز درمانی، تجربهای است که تنها در روزهای پرالتهاب دفاع مقدس رخ داده و دیگر تکرار نخواهد شد، اما خرداد ۱۴۰۴ نشان داد که تغییر چهره دشمن، الزاماً به تغییر روش او منجر نشده است. این بار، رژیم صهیونیستی با بهرهگیری از موشک و پهپاد، مراکز غیرنظامی و درمانی را در معرض تهدید قرار داد و بیمارستان فارابی کرمانشاه نیز از آثار این حملات بینصیب نماند.
اگر در سال ۱۳۶۷ گلولههای منافقین راهروهای بیمارستان اسلامآبادغرب را به خون آغشته کرد، در خرداد ۱۴۰۴ صدای انفجار موشکها، آرامش بیمارستان فارابی را در هم شکست. در هر دو حادثه، کسانی در خط مقدم ایستادند که هیچ سلاحی جز تعهد حرفهای خود نداشتند؛ پزشکان، پرستاران و کارکنان درمان که به جای ترک محل خدمت، نخستین دغدغهشان نجات بیماران بود.
امروز، بیمارستان امام خمینی (ره) اسلامآبادغرب و بیمارستان فارابی کرمانشاه، تنها دو نام بر نقشه جغرافیای استان نیستند؛ آنها دو سند زنده از جنایت علیه مراکز درمانی و در عین حال، دو نماد ماندگار از ایثار کادر سلامت به شمار میروند.
یکی، یادآور جنایات منافقین در واپسین روزهای جنگ تحمیلی و دیگری، نشانی از تجاوز رژیم صهیونیستی در روزگار معاصر؛ دو حادثه با دو دشمن متفاوت، اما با یک هدف مشترک؛ شکستن اراده مردمی که حتی در سختترین شرایط نیز، درمان و انسانیت را بر ترس و ویرانی ترجیح دادند.
در ادامه این گزارش، مهر با مرور روایت شاهدان عینی، پرستاران و کادر درمان حاضر در هر دو مقطع، تلاش میکند تصویری مستند از این دو جنایت ارائه دهد؛ روایتی که از بیمارستان اسلامآبادغرب آغاز میشود و به بیمارستان فارابی کرمانشاه میرسد؛ مسیری که در آن، تاریخ بار دیگر نشان داد حمله به مراکز درمانی، حمله به انسانیت است.
دو روایت از یک جنایت
عملیات مرصاد در حافظه مردم کرمانشاه تنها با شکست آخرین تهاجم نظامی منافقین شناخته نمیشود؛ آنچه این عملیات را به یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده، جنایتهایی است که در سایه این تهاجم علیه مردم غیرنظامی رقم خورد. در میان همه این وقایع، حمله به بیمارستان امام خمینی (ره) اسلامآبادغرب، روایتی است که هنوز پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، از زبان شاهدان آن روزها با همان تلخی بازگو میشود.
ایران ترابی، پرستاری که پس از عقبنشینی منافقین وارد بیمارستان اسلامآبادغرب شد، در گفتگو با خبرنگار مهر، نخستین تصویری را که از آن روز در ذهن دارد، نه یک مرکز درمانی، بلکه ساختمانی ویران توصیف میکند؛ ساختمانی که دیگر نشانی از آرامش و درمان در آن دیده نمیشد.
روایت شاهد عینی از بیمارستان اسلام آبادغرب
وی میگوید: وقتی وارد محوطه بیمارستان شدیم، تصورمان این بود که با تعدادی مجروح و خسارت ناشی از درگیری روبهرو خواهیم شد، اما آنچه دیدیم، فراتر از هر چیزی بود که در سالهای جنگ تجربه کرده بودیم. در و دیوار بیمارستان پر از آثار گلوله بود، تجهیزات پزشکی شکسته و اتاقهای درمان تخریب شده بودند و بوی باروت و دود همه فضا را فرا گرفته بود.

ترابی با مکثی طولانی، تلخترین بخش آن روز را مربوط به بخش نوزادان میداند؛ جایی که به گفته او، هیچکدام از نیروهای امدادی حاضر نتوانستند احساسات خود را کنترل کنند.
وی ادامه میدهد: وقتی وارد بخش نوزادان شدیم، همه برای چند لحظه بیحرکت ماندیم. تختهای کوچکی که باید محل آرامش نوزادان میبود، سوخته و ویران شده بود. صحنهای بود که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود. هیچکس توان حرف زدن نداشت؛ فقط اشک میریختیم و به اطراف نگاه میکردیم.
این پرستار دوران دفاع مقدس با اشاره به رفتار نیروهای منافقین در بیمارستان، اظهار میکند: آنها میان بیمار، پزشک، پرستار و نیروی امدادی تفاوتی قائل نبودند. هر کسی را که در بیمارستان حضور داشت، هدف قرار داده بودند. بیمارستان برای آنها یک مرکز درمانی نبود؛ بخشی از میدان انتقام بود و همین مسئله، عمق فاجعه را چند برابر میکرد.
روایتهای ثبتشده از آن روزها نشان میدهد بسیاری از مجروحان، بیماران و کارکنان بیمارستان پیش از به آتش کشیده شدن بخشهایی از ساختمان، هدف تیراندازی قرار گرفتند؛ جنایتی که در کنار شهادت صدها تن از مردم بیدفاع منطقه، به یکی از تاریکترین صفحات عملکرد منافقین تبدیل شد.
به گفته شاهدان، آثار آن حادثه سالها بر پیکره بیمارستان باقی ماند. و اما نزدیک به چهار دهه بعد، اگرچه شکل جنگ تغییر کرده بود، اما بار دیگر نام یک بیمارستان در کرمانشاه با حادثهای تلخ گره خورد. خردادماه ۱۴۰۴، حملات رژیم صهیونیستی به برخی مراکز در غرب کشور، آرامش بیمارستان فارابی کرمانشاه را نیز برهم زد؛ حادثهای که اگرچه با عملیات مرصاد تفاوتهای بسیاری داشت، اما برای کادر درمان، یادآور همان احساس ناامنی و اضطرابی بود که سالها پیش در اسلامآبادغرب تجربه شده بود.
روایت شاهد عینی از بیمارستان فارابی کرمانشاه
یکی از پرستاران بیمارستان فارابی که هنگام وقوع حمله در محل خدمت حضور داشت، در گفتگو با خبرنگار مهر، از لحظاتی سخن میگوید که تنها در چند ثانیه، یک روز عادی کاری را به صحنهای بحرانی تبدیل کرد.
وی میگوید: صبح مثل همیشه آغاز شده بود. مشغول ثبت داروها و انجام کارهای روزانه بودیم که ناگهان صدای انفجار بسیار شدیدی شنیده شد. شدت انفجار به اندازهای بود که شیشهها فرو ریخت و قفسههای دارو به هم ریخت. همان لحظه همه متوجه شدیم که شرایط عادی نیست.
این پرستار ادامه میدهد: بعد از انفجار نخست، تنها دغدغه ما بیماران بودند. همکارانم بدون معطلی به سمت بخشها رفتند تا افرادی را که توان حرکت نداشتند، از محل خطر خارج کنند. صدای گریه، اضطراب بیماران و آژیر دستگاههای پزشکی در هم آمیخته بود، اما هیچکس محل خدمتش را ترک نکرد.
وی با اشاره به لحظهای که خبر آسیب دیدن یکی از بخشهای بیمارستان را شنید، اظهار میکند: به محض اینکه گفتند یکی از بخشها آسیب دیده است، بدون فکر کردن به خطر، به داخل ساختمان برگشتم. میدانستم بیمارانی هستند که امکان خروج ندارند و اگر ما نرویم، جانشان به خطر میافتد.
این پرستار درباره انتقال بیماران بخش مراقبتهای ویژه میگوید: دستگاهها همچنان کار میکردند، اما باید هرچه سریعتر بیماران را جابهجا میکردیم. سرمها، تجهیزات و دستگاههای قابل حمل را آماده کردیم و بیماران را یکی پس از دیگری به محل امن منتقل کردیم. آن لحظه دیگر به خودمان فکر نمیکردیم؛ تنها هدف این بود که هیچ بیماری آسیب نبیند
وی با بیان اینکه پس از پایان عملیات انتقال بیماران تازه متوجه فشار روحی آن دقایق شده است، میافزاید: وقتی آخرین بیمار منتقل شد، تازه احساس کردم دستهایم میلرزد. نه از ترس، بلکه از حجم اتفاقاتی که در چند دقیقه رخ داده بود. خدا را شکر میکنم که آن روز هیچ بیماری جان خود را از دست نداد.

روایت این پرستار، همانند روایت ایران ترابی، نشان میدهد در هر دو حادثه، کادر درمان پیش از آنکه به امنیت خود بیندیشند، مسئولیت حرفهای و انسانیشان را در اولویت قرار دادهاند؛ رویکردی که سبب شد در سختترین شرایط نیز روند امدادرسانی و مراقبت از بیماران متوقف نشود.
اگرچه میان حمله منافقین به بیمارستان اسلامآبادغرب و آسیب دیدن بیمارستان فارابی کرمانشاه دههها فاصله وجود دارد، اما روایت پرستاران این دو بیمارستان، نقطه مشترکی روشن دارد؛ اینکه در برابر خشونت، نخستین کسانی که ایستادند، همان افرادی بودند که لباس سفید درمان بر تن داشتند و رسالت خود را حتی زیر سایه گلوله و انفجار نیز رها نکردند.
وجه مشترک حمله به بیمارستان های غرب کشور
آنچه در بیمارستان اسلامآبادغرب در سال ۱۳۶۷ و در بیمارستان فارابی کرمانشاه در خرداد ۱۴۰۴ رخ داد، دو حادثه جداگانه در تاریخ نیست، بلکه حلقههای بههمپیوسته زنجیرهای از دشمنی با ملت ایران است؛ دشمنیای که در مقاطع مختلف، حتی حرمت مراکز درمانی و جان بیماران را نیز نادیده گرفته است. اگر روزی منافقین با سلاح و آتش به بیمارستان یورش بردند و سالها بعد رژیم صهیونیستی با موشک و پهپاد، مراکز درمانی را در معرض تهدید قرار داد، پیام هر دو اقدام یکسان بود؛ هدف قرار دادن امنیت روانی جامعه و شکستن اراده مردمی که در سختترین شرایط نیز زندگی را بر ویرانی ترجیح دادهاند.
با این حال، آنچه در حافظه مردم کرمانشاه ماندگار شده، بیش از آنکه تصویر ویرانی باشد، روایت ایستادگی است. از پرستارانی که در بیمارستان اسلامآبادغرب در میان دود و آتش، شاهد تلخترین صحنههای جنگ بودند تا کادر درمان بیمارستان فارابی که زیر سایه انفجار، بیماران را از بخشهای آسیبدیده خارج کردند، همه یک پیام مشترک را به تاریخ سپردهاند؛ اینکه انسانیت، حتی زیر آوار جنگ نیز زنده میماند. شاید ساختمانها آسیب ببینند، تجهیزات از بین بروند و دیوارها دوباره ساخته شوند، اما خاطره ایثار مدافعان سلامت و جنایت علیه مراکز درمانی، برای همیشه در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند؛ حافظهای که نه فراموش میکند و نه اجازه میدهد حقیقت در گذر زمان به حاشیه رانده شود.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید