به گزارش میگنا رسانه اول سلامت روان و تاب آوری ایران پژوهشگران MIT فهمیدند مغز میتواند بدون واژهها هم فکر و استدلال کند. آنان دو نفر را بررسی کردند که بهخاطر سکته مغزی در حرفزدن مشکل داشتند، اما توانستند معماهای منطقی را خوب حل کنند. اسکن مغز هم نشان داد هنگام فکرکردن به معما، بخش زبان مغز خاموش میماند. پس زبان برای فکرکردن لازم نیست.
پژوهشی تازه از دانشمندان عصبشناسی شناختی دانشگاه MIT بار دیگر این پرسش دیرینه را پیش کشیده است که آیا زبان، شرط لازمِ اندیشیدن و استدلالکردن است یا مغز انسان میتواند برخی از فرایندهای منطقی را مستقل از زبان انجام دهد.
بر پایه گزارشی که در ۱۱ اوت ۲۰۲۶ از سوی ScienceDaily منتشر شد و به یافتههای گروه پژوهشی MIT در مجله PNAS استناد دارد، شواهد تازه نشان میدهد که دستکم در برخی شکلهای استدلال منطقی، زبان نقشی الزامآور ندارد و شبکههای زبانی مغز هنگام حل مسئلههای منطقی، چندان فعال نمیشوند.
این نتیجه برای علوم اعصاب شناختی، فلسفه ذهن، زبانشناسی و حتی آموزش اهمیت زیادی دارد. سالهاست این ایده در میان برخی اندیشمندان مطرح است که زبان ابزار اصلی تفکر است و انسان بدون زبان نمیتواند بهخوبی استدلال کند. با این حال، پژوهش جدید MIT نشان میدهد که مغز برای همه انواع اندیشه به زبان متکی نیست و دستکم بخشی از استدلالهای انتزاعی میتواند از مسیرهایی غیرزبانی پیش برود.
مسئله پژوهش چه بود؟
پرسش اصلی پژوهشگران این بود که آیا استدلال منطقی، بهویژه استدلالی که به کشف قواعد و حل مسائل ساختاری وابسته است، به شبکههای زبانی مغز نیاز دارد یا خیر. این پرسش از آنجا اهمیت دارد که در زندگی روزمره، زبان اغلب با تفکر همراه است. ما مسئلهها را با واژهها توضیح میدهیم، درباره راهحلها گفتوگو میکنیم و گاه حتی برای خودمان با زبان درونی فکر میکنیم. همین تجربه روزمره باعث شده است بسیاری تصور کنند زبان و اندیشه از یک نظام واحد پشتیبانی میشوند.
اما گروه پژوهشی MIT به سرپرستی «اِولینا فدورنکو» فرض دیگری را آزمود. آنان حدس زدند که آنچه ما در قالب گفتار و زبان به دیگران منتقل میکنیم، با خودِ فرایند استدلال یکی نیست. به بیان دیگر، ممکن است زبان برای بیان و گزارش فکر ضروری باشد، اما برای ساختن آن فکر الزام نداشته باشد.
روش پژوهش چگونه بود؟
ویژگی مهم این مطالعه آن بود که پژوهشگران برای دورزدن وابستگی معمول آزمایشهای شناختی به زبان، سراغ افرادی رفتند که بهدلیل سکته مغزی، آسیب جدی در نواحی زبانی مغز دیده بودند و در فهم و تولید زبان دچار مشکل شدید بودند. این همکاری با گروهی از پژوهشگران دانشگاه کالج لندن، بهویژه «رزماری وارلی»، انجام شد که در حوزه اختلالات زبانی اکتسابی پژوهش میکند.
دو شرکتکننده اصلی این بخش از پژوهش، در اثر سکته مغزی دچار آسیب در نواحی زبانپرداز مغز شده بودند و در استفاده از زبان، محدودیت چشمگیری داشتند. پژوهشگران برای سنجش توانایی استدلال آنان، از آزمونهایی استفاده کردند که به زبان وابسته نبودند. این آزمونها بر اعداد و الگوهای دیداری تکیه داشتند.
در یکی از تکلیفها، شرکتکنندگان دو فهرست عددی را میدیدند و باید قاعده پنهانِ تبدیل یک فهرست به فهرست دیگر را کشف میکردند. این قاعده میتوانست شامل معکوسکردن ارقام یا حذف اعداد بالاتر از یک حد معین باشد. سپس باید همان قاعده را بر نمونههای تازه بهکار میبردند.
در تکلیف دیگر، الگوهای هندسی به آنان نشان داده میشد و باید گزینهای را انتخاب میکردند که جای خالی یک ماتریس دیداری را کامل میکرد. این نوع مسئلهها، بیشتر از آنکه به واژه و دستور زبان نیاز داشته باشند، بر تشخیص رابطه، استنتاج قاعده و کار با ساختارهای دیداری متکیاند.
در مرحله دوم، پژوهشگران عملکرد مغز افراد سالم را نیز با تصویربرداری MRI بررسی کردند. در این بخش، شرکتکنندگان در حین حل معماهای منطقی و استدلال قیاسی، تحت اسکن مغزی قرار گرفتند. بخشی از آزمونها برای شناسایی نواحی زبانی مغز طراحی شده بود و بخشی دیگر برای بررسی شبکهای موسوم به «شبکه چندگانه» یا multiple demand network؛ شبکهای گسترده که در حل مسائل پیچیده، کنترل شناختی و مدیریت بار ذهنی نقش دارد.
نتایج چه بود؟
یافتهها روشن و معنادار بودند. افرادی که بهدلیل سکته، اختلال شدید زبانی داشتند، در حل مسائل منطقی و تشخیص قاعدههای پنهان، عملکردی همسطح با گروه کنترل نشان دادند. این افراد با وجود ناتوانی زبانی، توانستند قواعد را بفهمند، بهکار بگیرند و حتی آنها را از راه اشاره یا طرح ساده روی کاغذ توضیح دهند.
از سوی دیگر، در اسکن مغزی افراد سالم نیز نواحی مسئول زبان در هنگام استدلال منطقی، فعالیت چشمگیری نشان ندادند. این یافته در دو نوع استدلال بررسی شد: استقرایی، یعنی زمانی که فرد باید قاعدهای را از نمونهها کشف کند، و قیاسی، یعنی زمانی که فرد از مقدمات دادهشده نتیجه میگیرد. در هر دو حالت، شبکه زبانی مغز کمفعال یا تقریباً غیرفعال بود.
بهاینترتیب، الگوی فعالیت مغزی نشان داد که سامانه زبان و سامانه استدلال منطقی، از هم متمایزند. پژوهشگران از این نتیجه چنین برداشت کردند که مغز برای برخی اشکال استدلال، از منابع غیرزبانی بهره میگیرد و الزاماً به واژهها و ساختارهای زبانی وابسته نیست.
این یافته چه معنایی دارد؟
اهمیت این پژوهش در آن است که از یک تصور رایج اما سادهانگارانه فاصله میگیرد. انسانها غالباً در هنگام فکرکردن از زبان استفاده میکنند، اما این به آن معنا نیست که زبان، خودِ اندیشیدن است. دادههای MIT نشان میدهد که ذهن میتواند در سطحی عمیقتر از زبان کار کند؛ سطحی که در آن روابط، الگوها، قواعد و احتمالات بهصورت غیرکلامی پردازش میشوند.
این نتیجه برای بحث دیرینه رابطه زبان و فکر اهمیت نظری دارد. برخی سنتهای فلسفی و زبانشناختی، زبان را بنیان اندیشه دانستهاند. در برابر، این پژوهش از دیدگاه دیگری پشتیبانی میکند: زبان و اندیشه همپوشانی دارند، اما یکی به دیگری فروکاسته نمیشود. به بیان دقیقتر، زبان ابزاری قدرتمند برای صورتبندی، گزارش و انتقال فکر است، ولی همه کارکردهای تفکر را در اختیار ندارد.
از منظر علوم اعصاب نیز، این پژوهش به تفکیک کارکردی در مغز اشاره دارد. مغز انسان یک دستگاه یگانه و تکمنظوره نیست، بلکه از شبکههای تخصصی متعددی تشکیل شده است. برخی شبکهها برای زبان، برخی برای کنترل شناختی، و برخی برای پردازش دیداری یا استنتاج قواعد بهکار میروند. یافته MIT نشان میدهد که استدلال منطقی بیش از آنکه وابسته به سامانه زبانی باشد، به شبکههای گستردهتر شناختی تکیه میکند.
این نتیجه چه چیزی را ثابت نمیکند؟
با وجود اهمیت زیاد این مطالعه، باید از تفسیر افراطی آن پرهیز کرد. این پژوهش نمیگوید زبان بیاهمیت است یا در تفکر نقشی ندارد. برعکس، در بسیاری از موقعیتها زبان برای سازماندهی ایدهها، توضیحدادن، آموزش، گفتوگو و بازبینی استدلالها بسیار مهم است. همچنین برخی شکلهای تفکر انتزاعی یا پیچیده احتمالاً از زبان سود میبرند.
نکته اصلی این است که زبان شرط لازم برای همه انواع استدلال نیست. پژوهش حاضر بیش از همه نشان میدهد که مغز میتواند دستکم برخی از استنتاجهای منطقی و کشف قاعده را مستقل از زبان انجام دهد. بنابراین، نمیتوان هر نوع تفکر را با گفتار یا ساختار زبانی یکی دانست.
از سوی دیگر، نمونه بالینی این مطالعه محدود بوده است. بررسی دو فرد با اختلال شدید زبانی، هرچند از نظر عصبشناختی ارزشمند است، اما برای تعمیم کامل به همه انسانها کافی نیست. با این حال، وقتی دادههای رفتاری این دو فرد با نتایج تصویربرداری مغزی در افراد سالم همراستا میشود، اعتبار نتیجه افزایش مییابد.
پیامدهای آموزشی و بالینی
این پژوهش میتواند در آموزش و توانبخشی نیز اثرگذار باشد. اگر برخی فرایندهای استدلالی مستقل از زباناند، آموزش میتواند از مسیرهای دیداری، الگویی و غیرکلامی هم پیش برود. این نکته برای دانشآموزان دارای اختلالات زبانی، افراد پس از سکته مغزی، یا کسانی که در بیان کلامی محدودیت دارند، بسیار مهم است. چنین افرادی ممکن است توانایی استدلال و حل مسئله را حفظ کرده باشند، حتی اگر نتوانند آن را بهخوبی با زبان بیان کنند.
در حوزه توانبخشی نیز این یافته ارزش بالینی دارد. گاه ممکن است ناتوانی زبانی، با ناتوانی شناختی اشتباه گرفته شود. این پژوهش یادآوری میکند که آسیب به زبان، لزوماً به معنای ازکارافتادن کامل توان استدلال نیست. بنابراین، ارزیابی بیماران باید دقیقتر و چندبعدیتر انجام شود.
یافته تازه MIT تصویری پیچیدهتر و دقیقتر از رابطه زبان و اندیشه به دست میدهد. بر پایه این پژوهش، مغز انسان میتواند برخی استدلالهای منطقی را بدون اتکا به زبان انجام دهد. افراد دارای آسیب شدید زبانی نیز، در شرایطی مناسب، قادرند قواعد را کشف کنند، مسائل منطقی را حل کنند و حتی آنچه را یافتهاند از راههای غیرکلامی نشان دهند. اسکنهای مغزی نیز تأیید میکنند که هنگام این نوع استدلال، نواحی زبانی مغز فعالسازی چشمگیری ندارند.
نرگس زمانی روانشناس و مترجم کتاب پرورش تاب آوری در خاتمه آورده است مغز میتواند بدون واژه هم استدلال کند. که زبان، ابزار مهمی برای فکر است، اما خودِ فکر در مرزهای زبان محدود نمیشود. مغز انسان توانایی آن را دارد که در لایههایی فراتر از واژهها، رابطهها را بسنجد، الگوها را تشخیص دهد و به نتیجه برسد. از این منظر، پژوهش MIT نهفقط یک خبر علمی مهم، بلکه گامی جدی در بازاندیشی درباره ماهیت اندیشه انسان است.
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید