روانشناسی خانواده نشان میدهد که ناهماهنگی پنهان بین پدر و مادر یعنی وضعیتی که در آن والدین در ظاهر با هم همراستا به نظر میرسند اما در پنهان یا با پیامهای غیرکلامی و تصمیمهای متضاد یکدیگر را خنثی میکنند، گاهی اثراتی مخربتر و عمیقتر از تعارضهای آشکار بر روح و روان کودک باقی میگذارد. کودک که حسگرهای عاطفی بسیار حساسی دارد، این ناامنی شناختی و روانی را کاملاً جذب کرده و در میان دو ولتاژ متضاد دستپاچه و سردرگم میشود.
این پدیده، کودک را در موقعیتی قرار میدهد که روانشناسان آن را «محیط پرورشی ناپایدار» مینامند. زمانی که قواعد بازی تربیتی هر لحظه به صورت غیرعلنی تغییر میکند، شالودهی امنیت روانی فرزند فرو میریزد. برای درک بهتر این آسیب، باید دید این ناهماهنگیهای پنهان در چه شرایطی رخ میدهند، چه ابعاد علمی و روانشناختی پشت آنهاست و چگونه فرزندان بدون آنکه کسی رسماً متهم شود، در آتشِ این جنگِ بیصدا میسوزند.
اثرات ناهماهنگي والدين در شخصيت كودك چيست؟
برگرفته از كتاب با فرزند خود چگونه رفتار كنيم نوشته محمدرضا شرفي
پذيرفتن اين مطلب چندان دشوار نيست كه هيچ پدر ومادري با نقشه و برنامه پيشين و از قبل تعيين شده فرزند خود را ناكام و بدبخت نمي كند. همه پدر و مادرها با آرزوي روزي بهتر و سعادتمندتر سر از خواب بر مي دارند و تصميم مي گيرند كه امروز عاقلانه تر و صبورتر با فرزندانشان ارتباط برقرار نمايند. ولي ايراد اساسيدر بي اطلاعي از روشهاي مطلوب در تربيت ماهنگ فرزند نهفته مي باشد.
حال ملاحظه كنيم تاثيرات ناهماهنگي والدين در تربيت فرزندان چگونه تجلي مي يابد؟
1- پدر و مادران ناهماهنگ، احساس گناه و تقصير را در كودكان به وجود مي آورند ومنقضات بعدي به اين احساس دامن مي زند و آن را تقويت مي كند، زيرا آنها (كودكان) تصور مي كنند كه وجود آنها موجب به هم ريختن روابط پدر و مادر شده است. از اينروي با خود مي انديشد اگر ما نبوديم، ايشان هم اختلافي نداشتند.
2- احساس بي اعتمادي به والدين نزد اين گونه فرزندان رشد مي كند به دليل آنكه فرزندان پدر و مادر را قادر به حل مشكلات خودشان نمي بينند، در نتيجه پيامد منطقي كه به وجود مي آيد، تصوير منفي فرزندان از پدر و مادر است و با خود مي انديشند كه پدر و مادر اگر قادر به حل مسايل خود بودند، مي توانستند بر مشكلات ما هم غلبه كنند و حال كه در آن بخش از روابط شكست خورده اند، براي ما هم كاري از پيش نخواهند برد.
3- در خود فرورفتن و به دنياي درون خويش پناه بردن حالت نامطلوب ديگري است كه در اثر مشاهده ناهماهنگي پدر و مادر به وجود مي آيد. كودك سرخورده از محيط خانواده به دنياي درون خويش مي خزد و از ديگران فاصله مي گيرد. چنين حالتي را در اصطلاح «كيست رواني» مي نواميم زيرا كودك پرده ضخيمي به دور خود مي كشد و رابطه ميان خود و جهان خارج را قطع مي نمايد چون شرايط موجود را نامطلوب و موجد ناامني ارزيابي مي كند و اين حالت زمينه انزوا، گوشه گيري و «اوتيسم» (در خود ماندن عاطفي) را فراهم مي نمايد.
4- اثر دراز مدت اينگونه ناهماهنگيها به گونه اي است كه در آينده، يك نوع بي رغبتي و عدم تمايل نسبت به تشكيل خانواده و احراز مقام همسري پدري و مادري به وجود مي آيد و فرد هراسناك از تكرار تجربه نامطبوع و ناموفق پدر و مادر خويش از اقدام به ازدواج به شدت گريزان خواهد بود.
5- تعارض ها و كشمكش هاي دروني در كودك كه بر اثر ناهماهنگي پدر ومادر به وجود مي آيد، به نوعي بحراني در كودك منجر مي شود. كه بر سر تشخيص خير و شر، درست و نادرست احساس درماندگي مينمايد ودر پايان قدرت تشخيص و تمييز ارزشها از ضد ارزشها را از كودك سلب مي كند.
6- برخي اوقات كودكان چنين خانواده هايي به تدريج به يكي از پدر و مادر نزديكتر شده و او را پناهگاه خود قرار مي دهد به ويژه كسي را بر مي گزيندكه تمايلات آني كودك را بيشتر و سريعتر تامين مي كند و پس از انتخاب والد، در سايه حمايت او اعمال نادرست خود را توجيه و مخفي مي كند و در پارهاي از مواقع پدر و مادر را بر عليه يكديگر تحريك مي كند. (1) 1- كتاب با فرزند خود چگونه رفتار كنيم نوشته محمدرضا شرفي
مثلثسازی عاطفی و اتحادهای پنهانی
یکی از کلاسیکترین شرایطی که در رویکرد سیستمهای خانواده (بهویژه نظریه موری بوئن) مطرح میشود، «مثلثسازی» است. وقتی بین پدر و مادر ناهماهنگی یا فاصلهای عاطفی وجود دارد، بهجای حل مستقیم آن، پای کودک را به میان میکشند.
چگونه اتفاق میافتد؟ مادری به فرزند میگوید: «پدرت خیلی سختگیر است، بیا این موضوع را به او نگوییم و انجامش بدهیم» یا پدر با ناچیز شمردن قانون مادر، در خفا به کودک امتیاز میدهد.
کودک در یک «تضاد وفاداری» جانکاه گیر میافتد. او احساس میکند دوست داشتن یا اطاعت از یکی، به معنای خیانت به دیگری است. تحقیقات نشان میدهند این حالت، منبع اصلی اضطراب مزمن و احساس گناه بیدلیل در کودکان است.
وقتی پدر «نه» میگوید و مادر با یک لبخند پنهانی «بله»؛ کودک لابلای این پیامهای متناقض، امنیت روانیاش را برای همیشه از دست میدهد.
پیامهای دوگانه یا متناقض
در این وضعیت، کودک از نظر لفظی یک پیام دریافت میکند، اما از طریق زبان بدن، لحن صدا یا رفتارهای بعدی، پیامی کاملاً مغایر دریافت میکند.
چگونه اتفاق میافتد؟ پدر در ظاهر تصمیمی که مادر گرفته را تایید میکند و میگوید: «هرچی مادرت بگوید»، اما همزمان با نیشخند، آه کشیدن یا چهرهای درهمکشیده، نارضایتی خود را ابراز میکند.
نظریه «گرفتاری دوگانه» (پیشگام توسط گرگوری بیتسون) توضیح میدهد که وقتی کودک مدام در معرض پیامهای متضادی قرار میگیرد که توان پاسخگویی به آنها را ندارد، حس اعتماد به درک و شهود خود را از دست میدهد. نتیجهی این رویداد، آسیب شدید به خودپنداره و بروز نشانههای وسواس یا شکاکی در آینده است.
سبکهای تربیتی متضاد و اعمالِ پنهانی آن
ناهماهنگی پنهان اغلب زمانی اوج میگیرد که یکی از والدین سبک «مقتدرانه» و دیگری سبک «سهلگیرانه» یا «مستبدانه» دارد و بهجای رسیدن به یک توافق مشترک، در خفا سبک خود را اعمال میکنند.
چگونه اتفاق میافتد؟ مادر فرزند را از تماشای تلویزیون محروم میکند، اما پدر وقتی تنها میشوند بیصدا ریموت را به او میدهد تا «محبوبتر» جلوه کند یا از جروبحث فرار کند.
تحقیقات رویکرد تربیتی دیانا بامریند، روانشناس بالینی نشان میدهد فرزندان در چنین فضاها دچار «بیثباتی مرزی» میشوند. آنها فرا میگیرند که قوانین، اصول ثابتی برای زندگی نیستند بلکه ابزاری برای چانه زدن یا دور زدناند. این کودکان در آینده احتمالاً با رفتارهای فرصتطلبانه، پرخاشگری پنهان یا مشکلات انضباطی در مدرسه و جامعه مواجه میشوند.
والدگری ائتلافی و خنثیسازی اقتدار یکدیگر
در برخی خانوادهها، ناهماهنگی پنهان ناشی از رقابت ناسالمِ قدرتی میان والدین است. هر والد میکوشد مرزهای قدرت دیگری را به طور خاموش تضعیف کند.
چگونه اتفاق میافتد؟ وقتی یکی از والدین در حال آموزش یا تذکر دادن به فرزند است، والد دیگر با نگاههای خسته، بیتفاوتی کاملاً عمدی یا شکلک درآوردن، بیارزش بودن کلام همسرش را به فرزند مخابره میکند.
کودک به این نتیجه میرسد که هیچکدام از والدین امنیت کامل را فراهم نمیکنند، چرا که هیچیک اقتدار واقعی و مورد احترامی ندارند. این مسئله ساختار «فرماندهی عاطفی» خانه را در ذهن کودک تخریب میکند و او را به سمت خودرایی ناشی از ناامنی سوق میدهد.
راهکار رویکرد روانشناسی تربیتی
ناهماهنگی پنهان مانند نمکشیدن دیوار خانه است؛ صدایی ندارد اما شالوده را خراب میکند. روانشناسان بر این باورند که «والدگری همراستا» به معنای بینقص بودن یا نداشتن اختلاف نظر نیست، بلکه به معنای مدیریت اختلافات دور از چشم فرزندان و ارائه یک «جبهه متحد» در برابر کودک است.
کودک نیاز دارد ببیند قوانین خانه پایدارند، پدر و مادر به یکدیگر احترام میگذارند و هیچ مرز پنهانی برای دور زدن وجود ندارد. تنها در این صورت است که ذهن کودک بهجای تلاش برای تحلیل بازیهای روانی والدین، فراغ بالِ لازم برای رشد، کشف دنیای پیرامون و شکوفایی استعدادهایش را پیدا میکند.
کلید حل این مشکل، گفتگو و توافق بین والدین است. ضروری است که والدین:
1.در مورد اصول تربیتی کلی به توافق برسند.
2.قوانین اصلی خانه را مشخص و واحد کنند.
3.در مورد پیامدهای تخطی از قوانین، هماهنگ باشند.
4.حتی در صورت اختلاف نظر، در مقابل فرزندان متحد عمل کنند و اختلافاتشان را به صورت خصوصی حل کنند.
5.در صورت نیاز، از مشاوره خانواده کمک بگیرند
💬 نظرات خود را با ما در میان بگذارید